داود بن علينقى وزير وظايف
59
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
فارسى « درياى سياه » ، و به تركى « قره ويكتر » و « بحر قرزم » « 1 » و « بحر تيلس » و « بحر ماتوكسين » گفتهاند ، و « درياى ترابوزان » نيز خوانده و به واسطه « خليج قسطنطنيه » ، داخل « درياى روم » مىشود و به « بحر ابيض » اتصال پيدا مىكند ، امتداد اين دريا از مشرق به مغرب است ، چنانچه طول او از بيست و هشت درجهء شرقى تا چهل و دو درجه است ، و در او هيچ جزيرهاى نيست . عدسه شب يك شنبه دو ساعت بعد از نصف شب ، « كشتى روس » به طرف « عدسه » حركت كرد ، ساعت ده روز رسيد به اسكلهاى كه او را « نحوم » مىگويند . دامنهء كوهى [ دارد ] و اسكلهء بزرگى و شهرى است ، كشتى يك ساعت توقف كرد ، فورى لنگههاى بزرگ و كوچك از اسكله راه افتاد ، نيم فرسخى كه كشتى ايستاده بود آمد ، بعضى بارها آورد ، بعضى بارها برده ، پنجاه شصت نفرى هم جمعيت پياده شدند ، بيست سى نفرى آمد و سوار شد ، قدرى كه گذشتيم ، طرف دست راست كشتى كه طرف مشرق باشد ، كوههاى خوب و جنگلهاى قشنگ ، بالاى كوه تك تك عمارتهاى مزين ديده مىشد ، نزديك غروب جنگلى در كناره ديده شد ، خيلى قشنگ و خوب بود ، اشجار سبز خوب ، دو سه عمارت هم از دور نمايان بود ، كليساى بزرگى هم ديده شد ، ولى هرقدر نگاه كردم ، آبادى به نظر نيامد ، مسلماً آبادى داشت ، ولى در پشت درختها و ميان درّهء كوه بود ، كوه هم تمام در زير جنگل است ، جنگلهاى بزرگ خيلى خوب . شب شد ، يك ساعتى هم دريا خوب بود ، بعد از يك ساعت باد آمد و كشتى كمى منقلب شد ، باد هم موافق نبود ، بر [ سرعت ] افزودند ، و كشتى در كمال عجله راه مىرفت ، ساعت شش بعد از نصف شب ، اول طلوع صبح كشتى لنگر انداخت ، در « بندر تورس » كه يكى از بنادر معتبرهء « دولت روس » است ، درّهء بزرگى و دامنهء عظيمى است ، كه جلو او را
--> ( 1 ) - بحر قلزم صحيح است ، قلزم نام شهرى ميان مصر و مكه ، و درياى قلزم دريايى را مىگويند كه بر كناراين شهر واقع شده ، درياى احمر .