داود بن علينقى وزير وظايف

57

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

ما را هم بگذارند تا با هم باشيم نشد ، كشتى چهار ساعت توقف كرد ، در ساعت دو بعد از نصف شب كه حقير خوابيده بودم ، حركت كرد . قره ويكتر « باطوم » شهرى است از بنادر « درياى اسود » ، كه سياه و « قره ويكتر » مىگويند . در سابق به تصرف « دولت عثمانى » بود ، در سنه هزار و دويست و نود و پنج ، كه مصالحه بين « سلطان عبدالحميد خان » سلطان عثمانى ، و « دولت روس » واقع گرديد ، اين شهر جزء متملكات « روس » شد ، از خشكى وصل است به « قفقاز » . تا « تفليس » با راه آهن دوازده ساعت است ، مردمان بدى دارد ، حمالى دم راه آهن دچار ما شد ، اولًا نگذاشت احدى به سر وقت ما بيايد ، بعد هم زورش نمىرسيد كه مفرش را حركت بدهد ، خيلى كم جثّه بود ، مفرش را انداخت زمين ، اسباب‌هايى كه در مفرش بود همه شكست . با اين همه در صد قدم فاصله ، سه منات حمالى مىخواست ، به هزار زحمت يك منات دادم ، در وقت آمدن هم دو منات و نيم حمالى و كرايه ارّابه و يك منات هم كرايه فايتون ، مختصر منات ، مثل قران مشهد كار نمىكند ، دو منات انعام آدم‌هاى « مشهدى على اكبر » ، و ده منات هم كرايه خانه و انعام خود او را دادم ، خيلى خوشنود « 1 » شد و دعا كرد و رفت ، اما بر پدرش لعنت ، يعنى رفيق دزد و شريك قافله ، اين [ از ] پدر سوخته‌هاى « باطوم » است ! ! ده پانزده‌نفر دزد ، از « باطوم » بليت كشتى گرفته ، محض دزدى كردن از حاج به كشتى آمده بودند ، چنانچه در همان شب از يكى از « خراسانىها » ، دويست و هفتاد منات ، از ديگرى ده منات زده بودند . بندر اولى كه رسيد ، دزدى خود را كرده است ، فورى پياده مىشود ، بليت كشتى يك بيچاره را دزديده بودند ، باز ديگرى از رفقاى دزد به صاحب بليت ، همان بليت را فروخت ، به اسم اين كه از خود من است ، و مىخواستم بروم « اسلامبول » ، حالا محض خاطر تو در فلان بندرگاه مىمانم ، مختصر اين بيچاره حاج به چه بلياتى مبتلا مىشوند ، و چند هزار هزارها دشمن مال و جان دارند .

--> ( 1 ) - خوشنود و خشنود هر دو صحيح است به معنى راضى ، خوشحال و شادمان .