داود بن علينقى وزير وظايف

50

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

خريده ، قيمت گزافى مىدادند ، اين عيدى بود كه رسم آنها بر اين است كه بايد سبزى كارى كنند ، و پولى هم كه از اين باب حاصل مىشود ، به مصرف خيريه از قبيل فقرا و مكتب ايتام و اين قبيل مصارف خيريه برسد ، كوچه‌ها همه واقون « 1 » اسبى كار مىكرد ، ولى امروز از صبح قدغن شده بود ، و تلفون و تلگراف هم كار نمىكرد ، پرسيدم ، گفتند : جماعت « روس » به جهت شدت صالداتى « 2 » كه در جنگ ژاپن « 3 » كشته مىشود ، خيال شورش كرده‌اند ، و روز پيش هم يك نفر سرتيپ را در محله معدن نفت « 4 » كشته‌اند ، و به اين جهت از طرف ديوان اين دو سه اداره توقيف شده است . ده پانزده نفر را هم ديدم ، چند سرباز به طرف ديوان خانه محبوساً مىبرند ، به اين جهت ما هم عجله در حركت كرده ، عصر روز چهارشنبه ، سه به غروب مانده « فايتون » « 5 » و ارابه گرفته ، مصمم راه آهن شديم . منزل دلال اف « نواب علّيه اميرزاده خانم » ، در « عشق آباد » ، عقب مانده است ، صبحى كه به « كشتى پشته واى » رفتم ، دم دريا معلوم شد در « تازه شهر » شب را توقف كرده‌اند ، كاغذى به ايشان نوشته ، تأكيد كردم كه زود خود را برسانيد ، سفارش منزل هم كردم كه در منزل « دلال‌اوف » منزل كنند كه منزل خوبى دارد و آدم خوبى است ، برعكس « مشهدى عبدالخالق » كه هم بد آدمى است ، و هم بد منزلى دارد ، در اين جا « مشهدى نايب محمد » كه سالها با « موسى خان » دائى مرحوم شده « شاهزاده ركن الدوله » در « نيشابور » بوده است [ را ] ديدم ، آمد نزد حقير آشنايى داد ، و مهمان خانه‌اى از مرحوم حاجى دائى و از حاجى خان دائى ، و از مرحوم « شيخ الاسلام » جويا شد ، توقع كرد كه حقير اگر به او قول بدهم كه به نوكرى خود قبول كنم ، بيايد « نيشابور » ، حقير هم وعده‌اى به او دادم . سه به غروب دم راه آهن رسيديم ، متعاقب ما هم « ميرزا على اكبر آقا رضا يوف » هم

--> ( 1 ) - واگن ( 2 ) - سربازانى . ( 3 ) - در متن ژاپون است . ( 4 ) - در متن نفط . ( 5 ) - درشگه ، درشگه چهار چرخه .