داود بن علينقى وزير وظايف

40

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

چايى خورده ، قدرى صحبت كرده ، ساعت پنج شامى آوردند ، خيلى ظريف و [ به شكل ] فرنگ ، به قدر نصف نان سنگك ريز ريز ، با يك بشقاب كه كمى پنير و سبزى داشت آوردند ، بعد هم يك كاسه آش ماش آوردند ، بعد هم يك ظرف كوچكى آش آب غوره آوردند ، و بعد در پايان هم يك دورى « 1 » خيلى كوچكى پلو ، و يك بشقاب هم سيب زمينى به روغن برشتهء به وضع خوبى ريزه كرده ، در كمال نظافت و پاكيزگى و كم خرجى ، مهمانى شايانى كردند . تنگ بلورى ، آب صاف خوشگوار ، گيلاسى هم پاى آن ، حقيقتاً آب‌هاى عشق آباد خيلى خوش گوار و مثل شربت است ، چون روى ميز بود و سفره و آفتابه لگن هم در كار نبود ، قدرى از بىكلفتى و خوبى اين قسم ضيافت صحبت كرد ، و حقير هم تصديق كردم ، و بلافاصله بعد از غذا درشكه خواستم ، كرايه كرده سوار شده رفتم منزل ، وقت خداحافظى فرمودند ، وقت حركت اطلاع بدهيد دم راه آهن بيايم . روز يكشنبه هفدهم در « عشق آباد » توقف كرديم ، دكاكين بسته بود ، بعضى نواقص كه لازم داشتم خريدم ، راه‌آهن مذكور شد كه يك ساعت و نيم از شب گذشته حركت مىكند ، اول غروب درشكه‌اى براى خود ، و ارابه‌اى براى اسباب‌ها گرفته ، آمديم . بوكنرال « بوكنرال » كه محل ايستادن راه آهن « سمرقند » است ، و مسافرين « عشق آباد » از آنجا سوار مىشوند ، دو سه عمارت و اطاق‌هاى بزرگ كه هر كدام بيست ذرع در پانزده شانزده ذرع است ، خيلى مزين ، بخارىهاى آهن پيچ خيلى خوب ، چراغ‌هاى زياد ، يك اطاق ، تلگرافخانه راه آهن است ، يكى محل دادن و گرفتن بليت راه آهن و بار است ، و يك اطاقِ خيلى بزرگ مزيّن ، محل نشستن و انتظار مسافرين است ، اطاق‌هاى واغون « 2 » زياد در راه ، بيكار و حاضر و مستعد است ، راه هم در دمِ هر استپ « 3 » كه محل ايستگاه

--> ( 1 ) - بشقاب . ( 2 ) - واگن ( 3 ) - اين كلمه ، همان كلمهء انگليسى STOP است ، كه به معناى ايستگاه آمده است .