داود بن علينقى وزير وظايف

242

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

« محمد جعفر خان » ، سرتيپ سواره « نيشابور » و جمعى هم از خرم‌آبادىهاى رعيت‌هاى حقير استقبال آمده بودند . « محمد جعفر خان » خبر داد كه بيچاره « شيخ » مرتضى در قشلاق وفات يافته است ، خيلى افسوس خوردم . معلوم بود يرقان قبل از سبع همين است . نصرآباد روز ديگر اول آفتاب رسيديم به « نصرآباد » ، در « نصرآباد » همه زارعين املاك حقير ، از بزرگ و كوچك تا بچه‌هاى پنج شش ساله استقبال آمده بودند و خيلى اظهار خوشنودى مىكردند . به همه اظهار محبت و مهربانى كردم و گفتم سماورها را آتش كرده ، آنها را چايى داديم خوردند و احوال همه را پرسيدم ، به حمداللَّه تماماً سالم‌اند و از وقتى كه حقير رفته‌ام ، ابداً فوت و موتى در آنها واقع نشده است . نيشابور بعد از دو سه ساعت توقف ، سوار درشكه شده ، به عجله به طرف شهر « نيشابور » حركت كردم ، كه حضرات آقايان اهل شهر به زحمتِ استقبال گرفتار نشوند . هوا هم فى الجمله سرد بود . آمدم تا يك فرسخى شهر ، ديدم كه نشد ، و « جناب قوام الاسلام » با جمعى ديگر از آقايان زحمت كشيده آمدند ، پياده شده معانقه و مصافحه كرده ، به اصرار « جناب قوام الاسلام » دم استخرى « 1 » كه كنار راه است نشسته قليانى كشيديم و همين كه سوار شديم ، « جناب آقاى شيخ الاسلام » با درشكه و كالسكه‌اى از طرف حضرت و الا « فتح السلطنه » كه حاكم « نيشابور » اند و جمعى كثير از اعيان شهر رسيدند . باز پياده شده و با « جناب آقاى شيخ الاسلام » مصافحه و معانقه كرده ، از سلامت ايشان و ملاقاتشان خيلى مسرور و مشعوف شدم ، آن گاه محض احترام حكومت ، در درشكه ايشان نشسته و ساير درشكه‌ها را هم زن‌ها كه همراه بودند و حضرات محترمين سوار شده ، آمديم

--> ( 1 ) - در متن استرخى آمده است .