داود بن علينقى وزير وظايف
220
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
« جناب حاجى ملا هاشم » و « حاجى مهدى نجار باشى » را ديدم با وجود اينكه روز بيست و چهارم ذى حجه از « جده » آمده بودند ، هنوز آنجا بودند ولى « نجف » رفته و مراجعت كرده بودند ، ده پانزده روز جلوتر از ما آمدهاند . « جناب آقاى شيخ حسين » خيلى خوش حالت و صاحب اخلاق حميده هستند و مرجعيت خوبى هم دارند . اگر چه رياست « كربلا » در حقيقت با « جناب حاجى شيخ » است و رياست ايشان معنويت دارد ، از « صديق الدوله » جويا شدم معلوم شد چهار پنج روز است ، فوت كرده است . « سيد خطيب » هم ده پانزده روز بود ، مرحوم شده است . گرمك و خيار و بادنجان در بازار هست . هنداونه هم كمى پيدا شده است . امسال آب زياد بوده است و خيلى باغات و اراضى « كربلا » غرق شده و عمارات بسيارى از شهر او خراب شده است . به اين جهت هواى « كربلا » متعفن و پشه زياد است و هوا هم خيلى گرم است . با اينكه اوايل جوزا « 1 » است ، [ در بلاد ] عجم در قلب الاسد « 2 » هم يا همچو وقت اين قدر گرم نمىشود . روز شنبه سيم ورود ، « شاهين » را انعام و مرخصى داده ، « عمران » را هم هشت مجيدى انعام كرده ، مرخص كردم . هر دوى آنها خيلى مردمان نجيبى بودند . « شاهين » چون ديده بود كه والى « دير » ، خيلى از حقير احترام كرد ، خواهش كرد ، كاغذى رضايت از او به والى « دير » نوشته خواهش كنم او را چاووش كند . حقير هم نوشته دادم . كاغذ از « خراسان » نرسيده است ، قدرى خيالم مشوّش شد . روز شنبه كاغذى نوشتم ، تلگراف سلامتى و ورود خود را هم به « مشهد » به فرزندم « ميرزا على نقى » كردم . روز بعد كاغذ « مشهد » كه به « نجف » رفته بود و « جناب مستطاب آقا ميرزا مهدى ابن حجةالاسلام » رقيمهاى هم اظهار لطف از طرف خود و از طرف « حجةالاسلام والمسلمين . . . . » « 3 » در اظهار اشتياق مرقوم فرموده و ارسال كرده بودند . كاغذها را خواندم . همه رفقا بحمداللَّه سلامت بوده و كاغذ نوشته بودند ، بر سلامت همه خداوند را شكر
--> ( 1 ) - سومين ماه از دوازدهمين ماه فلكى مطابق با خرداد ماه . ( 2 ) - كنايه از وسط و چله تابستان . ( 3 ) - در متن به همين شكل آمده و نام كسى ذكر نشده است .