داود بن علينقى وزير وظايف

198

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

فردا صبح كه سه شنبه بود حركت كرده ، سه به غروب مانده آمديم ، به دهى بزرگ رسيديم كه قريب پانصد خانوار و قشله عسگرى و مدير و تلگرافخانه دارد ، بازار دارد ، اسمش « نيوق » « 1 » است . جاى خوبى بود ، ارّابه‌چىها خواستند گذشته ، بروند به دهى ديگر كه دو ساعت راه بود ، سرعسكر فرستاده مانع شد ، كه امروز عسكر ندارم كه همراه كنم . چون « قونسول انگليس » كه به « بغداد » مىرود مىآيد ؛ فردا برويد . حقير هم چون از شب باران ، خيلى كسالت داشتم ، كه حقيقتاً زحمت آن شب هم ، كم از زحمت « قرن المنازل » نبود و ميل به توقف داشتم ، توقف كردم ، فورى برّه‌اى خريده سه ربع مجيدى ، ته چين خوبى ساخته خورده خوابيدم ، احوالم قدرى بهتر شد . فردا صبح زود ، سوار شده رانديم ، زمين‌ها خيلى باصفا و پرسبزه ، و گل و رياحين به جهت اين بارانى كه در اين تازه‌گى باريده است ، خيلى باصفا است . هوا هم سرد است كه در ميان درشكه گاهى علاوه [ بر ] لباده برك ، پوستين هم مىپوشيدم . قريتين شب را آمديم به « قريتين » ، دهى بزرگ است ، داراى ششصد هفتصد خانوار نصارى و مسلم در او سكنى دارند . مسجدى هم بزرگ ، خيلى مزين ، دو كليسا هم دارد ، يك ساعت بغروب رسيديم . ارابه بارهاى ما عقب مانده بود ، منزلى گرفتم ، شب رفتم ساعت يك ، مدير آنجا « احمد افندى » كه آدم خوبى بود به ديدن ما آمد ، هم تركى و هم عربى صحبت مىكرد ، و عقب ماندن ارّابه‌هاى بار را به او گفتم ، فورى دو نفر عسكر فرستاد رفتند ، ولى ارابه‌ها شب را در ده جلوتر ازاين ده مانده بودند ، فراد سه از آفتاب گذشته ارابه آمد ، دو مرتبه مدير آمد و اظهار كرد كه اگر ميل داريد برويد ، عسكر حاضر كنم ، و اگر هم مىمانيد فردا مىرويد ، مختاريد . هوا قدرى ابر داشت ، از ترس باران امروز را مانديم ، از اول ظهر باران شروع به باريدن كرد ، خيلى از نرفتن خوشنود شدم ، تا اول طلوع صبح باريد . باز مدير شب را به احوال پرسى آمد و فنجان چايى خورده رفت .

--> ( 1 ) - در نقشه « جيرود » آمده است .