داود بن علينقى وزير وظايف

171

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

مىكردند ، پرسيدم كه براى موقع حاج سال آينده بود به « مدوره » مىرسد ؟ مىگفتند مشكل است و احتمال كه برسد به اين قاعده ده سال ديگر اگر « مدينه منوره » برسد ، خود آنها هم معتقدند كه ده سال ديگر خواهد رسيد . والى شام والى شام پيرمردى ريش سفيد ، تا دو منزلى « معان » كه راه آهن را تسطيح مىكردند ، هم به سركشى راه و هم استقبال حاج و محمل آمده بودند ، سرباز بسيار هم همراه او بودند ، « عبدالرحمان پاشا » در كمال فروتنى با او رفتار مىكرد ، و مثلا وقت سوار چتر نمىگرفت و چتر منحصر به والى بود . « عبدالرحمان پاشا » خيلى معقول است ، روزى كه چادر او بودم ، بين دو نفر « حاج تبرزى » با « حاجى على صالح محمد كاظمينى » حمله دار ، به جهت زيادىِ بار گفتگو شده بود ، آمدند نزد « پاشا » شكايت ، « پاشا » گفت شما ايرانى هستيد و با بودن جناب آقا من حق حكم ندارم ، وقتى كه رفتند چادر خود ، برويد آنجا ، آنها هم روز ديگر آمدند ، « حاجى على » ده ليره مىخواست به پنج ليره صلح‌شان دادم ، بعد از اين ديگر محاكمه حاج با حقير شد ، و از اول ورود قطع دعوى مىكردم تا وقت حركت ، مثل معروف است استاد قابل بيكار نمىماند ، اما اين قدر شد كه حجاج از تعديات حمله‌دارها فىالجمله آسوده شدند . عكام باشى ما « ابودرويش » و « جمال باشى » ما « ابوبسطام » اسم داشت ، اهل « شام » همه كنيه دارند ، « ابودرويش » آدم بدى نبود ، دو سه مجيدى به سه چهار مرتبه به او و به « ابوبسطام » انعام كردم ، خيلى خدمت‌گذار شدند ، اول شترهاى خوب مىآوردند و اگر فىالجمله شتر سستىمىكرد ، عوض مىكردند ، از اول‌سوارى غالباً « ابودرويش » ، كه سوار بر اسبى بود مىآمد دم كجاوه حقير ، و احوال پرسى و صحبت مىكرد ، اسامى منازل و چه وقت خواهيم رسيد ، و چه طور جائى است مىگفت ، به قسمى هم بلد بود كه هر چه مىگفت پنج‌دقيقه تخلف نداشت ، مثلا مىگفت پنج‌ساعت ديگر راه است با اينكه ساعت نداشت ، بعد از سه ساعت و ربع مىپرسيدم چه قدر مانده ؟ مىگفت « ساعتين الا ربع » « 1 » ،

--> ( 1 ) - دو ساعت ربع كم .