داود بن علينقى وزير وظايف

153

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

طرف دولت صد نفر سرباز در آنجا مقيم است ، اما حكومت آن با عربى است ، از جانب « شريف مكه » ، بازارى دارد [ كه ] قريب صد باب دكان دارد ، و در دكاكين همه چيز يافت مىشد ، از قيمت « مكه » ارزان‌تر ، هندوانه ديمِ خيلى اعلا فراوان بود ، مثل هندوانه « سبزوار » ، چندان هم گران نبود ، منى سىشاهى دو قرآن مىشد خريد ، تفنگ‌هاى ته پر اعلا كار « فرانسه » و فشنگ‌هاى خيلى زياد بود و يك قبضه تفنگ با صد فشنگ خريدم ، اگر به « ايران » برسد ، خيلى خوب تفنگى است . روز بعد هم در « رابغ » كه جمعه بود « امير حاج » توقف كرد ، هوا هم ابر و سرد شده بود ، آبش قدرى بد بود و الا خوش گذشت ، نخلستان زيادى هم متفرق از هم است ، اينجا راه دو سه راه مىشود و تاكنون معلوم نشده است كه از كدام راه خواهد رفت . طوفان شديد عصر جمعه سه به غروب مانده ، حركت شد ، در ميان قافله و حمل‌دار معروف شد ، كه مىخواهد منزل بشكند ، وقت حركت ، باد شديدى حركت كرد ، كه در حقيقت طوفان شد ، بعد از ساعتى ساكت شد ، يك ساعت از شب گذشته ، يك مرتبه چادرها را بر پا كرده و توقف شد ، در ميان بيابان شب هم از نصف كه گذشت ، باران شديدى باريدن گرفت ، هوا هم خيلى سرد شد ، كه در ميان چادر سردى موذى شد ، قريب به آفتاب حركت كرده ، باران هم ايستاده بود ، ولى هوا به شدت سرد شد ، تا يك ساعت به غروب مانده آمديم به منزلى كه او را « بئرالحسن » مىگويند ، قنات آبى جارى به قدر سه چهار زوج و چاه هم فراوان دارد ، در بوستانى سبزىكارى منزل كرديم ، بادنجان خيلى خوب داشت ، برّه‌هاى خوردسال كوچك بسيارى آورده و مىفروشند ، برّه‌اى به دوازده قران خريدم و بعد از مدتى كه در « مكه » گوشت گوسفند نخورده بودم خوردم ، ده پانزده خانوار عرب داشت ، ده دربند دكان دارد ، جاى مختصرى است ، شب را سه ساعت به دسته مانده ، حركت كرده آمديم ، روز بعد ساعت ده ، به « حله » كه چاهى و پنج شش خانوار عرب است ، آب‌گيرى كرده ، و غذا خورده ، ساعت هشت سوار شديم ، براى « بئر درويش » ، چون اينجا چاه كوچكى بود و آب كمى داشت ، كفايت حاج را نمىكرد ، از منزل پيش هم اگر چه آب