داود بن علينقى وزير وظايف

147

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

نذر فرمود اگر « خدا » وى را ده پسر دهد يكى را قربان كند ، و قصه قربانى « عبداللَّه » ، و قرعه به اسم شتران در تواريخ مسطور است . و در حفر « زمزم » ، دو غزال از طلاى احمر ، و چند قبضه شمشير و چند درع از « زمزم » بيرون آمد ، و « حضرت عبدالمطلب » آن جمله را پيش كش « بيت‌اللَّه » كرده و خود چيزى بر نگرفت ، و اولين طلائى كه « خانه خدا » به او زينت يافت ، به همين دو مجسمه غزال بود ، كه آنها را صفايح طلا قرار داده ، و بعضى اركان خانه را به آنها زينت داد ، و اين بود تا وقتى كه « دويك » آنها را بدزيد ، چنانچه در شرح تعمير خانه نوشته‌ايم ، و آن بزرگوار اول كسى است كه در ماه رمضان اطعام مساكين را سنت قرار داد ، و چون « هشت سال » از عام‌الفيل گذشت وفات يافت ، و عمر مبارك آن بزرگوار يكصد و بيست سال بود و اللَّه العالم . مدفن عبد مناف ديگرى مدفن و مضجع « عبدمناف » است ، « عبدمناف » پشت چهارم « حضرت رسالت » است ، به اين ترتيب « محمد بن عبداللَّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف » ، اسم آن بزرگوار « مغيره » ، كنيت « ابوعبدالشمس » ، و آن بزرگوار را قمر قريش مىگفتند ، و از كثرت جمالى كه وى را بود ، مادر آن بزرگوار « حيى » نام داشت ، از قبيله « خزاعه » ، مناقب آن بزرگوار بسيار است . بقعهء ابوطالب و در آن محوطه بقعهء كوچك ديگرى هست كه غالباً در او بسته است ، باز نمىكنند مگر به خواهش ، و در آن بقعه مدفون است « حضرت ابوطالب » - سلام اللَّه عليه - ، اما وضع بقعه چهار ذرع در چهار ذرع بيش نيست ، ضريحى از چوب و صندوق ، و صندوق پوشى از ماهوت سبز دارد ، دور ضريح به قدر يك ذرع تا ديوار بيش باز نيست ، در روبروى در ، قطعه‌اى به خط ثلث در زير آيينه گذارده ، و اين دو شعر بر او نوشته شده است :