داود بن علينقى وزير وظايف

112

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

نمىگذارد . كجاوه‌هاى مصر و شام در بين آمدن از « عرفات » به « منى » ، كجاوه‌هاى « اعراب شام » و « مصر » به خصوص « شامى » ، بعضى هم از اهالى « مكه » را ديدم ، كه مردها ترقه‌هاى پر صدا كه به قدر تفنگى صدا مىكند در كجاوه خود داشتند ، هر چند قدمى يكى آتش زده مىانداختند ، هر كس هم تفنگ و شش لوله داشت مىزد ، از صداى توپ و تفنگ ، انسان متأذى مىشد ، و كجاوه زن‌هاى عرب را ديدم ، كه كنيزهاى آنها در زير كجاوه پياده حركت مىكرده و به لحن عربى تصنيفى مشتمل بر توحيد و نعت « حضرت ختمى مرتبت » ، و تمجيد خانم خود مىخواندند . پياده بسيار هم از زن و مرد « مصرى » و « بخارائى » و كمى هم اهالى « مكه » به « عرفات » آمده بودند ، و پياده مراجعت مىنمودند ، در ماهتاب مردها دسته شده ، يعنى عرب‌هاى « بحرينى » و « دزفولى » و « مغاربه » « 1 » پنج شش نفر تصنيفى مىخواندند و سايرين جواب مىدادند ، شب شب عيش است ، « جاوه‌اىها » هم كه به مقدارى بودند كه حساب نداشت و متصلا در و دشت را برداشته ، اعراب « مكه » هم از آنها بدشان مىآمد ، و در فحش كه به هم مىدهند ، يكى از فحش‌هاى بد ، ياجاوه‌اى است ، توصيف اين شب را هر قدر بنويسم ، كم است . قدرى سنگ ريزه براى جمره جمع كرديم ، صبح روشن شد ، چائى خورده بوديم ، تا آفتاب نزند نمىتوان از « وادى محسر » كه آخر « منا » و « مشعر » است گذشت ، باز حكايت پيش ، پيش آمد ، اين دفعه متغير شده به حكام‌ها و « حاجى قاسم » بد گفتم ، تا آفتاب نزد سوار نشدم . از « مشعر » تا « منا » يك فرسخ و نيم راه است ، باز موكب به همان تفصيل راه افتاد ، امروز توپ به قدرى زياد مىاندازند ، كه ديگر صداى آن در گوش از تفنگ هم كمتر است ، باز « موكب شريف » و ساير مواكب را ديدم ، خوشحال شدم كه اگر « حمل عايشه » است ، بحمداللَّه از « پسر فاطمه » هم موكبى خيلى محترم‌تر هست .

--> ( 1 ) - مراد كشورهاى شرق آسيا مانند اندونزى و مالزى است .