داود بن علينقى وزير وظايف
107
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
شده ، هيا دار هيا دار بلند ، حقير ديدم بايد تا اول آفتاب از « منا » خارج نشد « 1 » و اگر به حرف اينها بكنم ، از « منا » سهل است ، به « عرفات » خواهم رسيد ، هر چه گفتند خود را به خواب زده و از چادر در نيامدم ، بالاخره قريب به آفتاب برخاستم ، فورى چادر را انداختند ، هر چه به « حاجى قاسم » مىگويم زود است ، مىگويد زود نيست ! مردم رفتند ، حاج ايرانى هم كه در اطراف حقير بودند ، همه سوار شدند و منتظر حقير هستند ، و توى دلهاشان براى حقير بد مىگويند ، و مىگويند همه مردم مىروند ، هرچه مىگويم قبل از آفتاب از « وادى محسر » نبايد گذشت ، به زبان تصديق مىكنند ، اما همين كه مىبينند مردم مىروند ، ميل دارند بروند ، بالاخره قريب به آفتاب سوار شدم ، كه آفتاب در « وادى محسّر » طالع شد ، كه پنج دقيقه جلوتر آمده بوديم از وادى تجاوز مىكرديم ، ازدحامى در تنگناى ميان كوه شده بود ، كه عقلى نبود ولى چون ما ديرتر سوار شده بوديم چندان صدمهاى نخورديم . عرفات سه و نيم از دسته گذشته ، به « عرفات » رسيديم ، گفتم چادرهاى حقير و « اميرزاده خانم » و « حاج خراسانى » را در يك كنار حاج ، متصل به كوه كوچك ، طرف دست چپ كوه بر پا كردند ، كه جلو چادر به بيابان باز شود و كسى در جلو نباشد ، هوا هم قدرى گرم شده بود ، و نزديك به « عرفات » سرم كه برهنه بود فىالجمله به درد آمد ، رفتم ميان چادر قدرى استراحت كرده هنداونه و پنير و ماست همراه داشتم ، پلو هم قدرى بود ، نهار خورده ، عكامها كه سه نفر از ديروز نوكر ما شدهاند ، مشك برداشته ، رفتند سه چهار مشك آب آوردند ، امسال هم « عرفات » كم آب است ، به جهت كم بارندگى « طايف » آب كم مىرسد ، فورى سنگى بزرگ « حاجى محمد حسن » بغل زده ، از دامن كوه آورده ميان چادر گذاشت ، لخت شده و غسل كرده وضو گرفتيم ، توپ ظهر هم باز صدا كرده پنجاه شصت تير توپ زدند ، يك باره مردم به همهمه و صدا افتادند ، و بناى خواندن ادعيه و ناله و زارى شد ، خداوند از همه شيعيان قبول كند .
--> ( 1 ) - ماندن شب نهم در منى مستحب است و لذا خروج قبل از آفتاب مانعى ندارد .