داود بن علينقى وزير وظايف

104

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

لخت بودم و پشه‌هاى « مكه » هم كه هر كدام به قدر مگسى است ، با وجود سردى هوا ، خيلى اذيت مىكرد ، برخاسته به هر زحمتى بود ، خود را به حمّام رسانيدم ، حمامى دارد آب گرم ، چندان هم بد نيست ، دو خلوت كوچك دارد كه هر كدام حوض كوچكى دارد كه سه چهار كر آب مىگيرد ، غسل كرده و رفتم به حرم ، « طواف » و « سعى » كردم ، و « طواف نساء » كردم ، ساعت هشت يا نه بود ، مراجعت كردم به خانه ، اين سفر خيلى چون بابصيرت بودم ، « طواف » و « سعى » دلچسب‌تر و بهتر بود . به ورود خانه ، لباس پوشيده و خوابيدم ، خيلى هم هوا سرد بود ، يقين داشتم كه از صدمه و سردى ناخوش خواهم شد ، الحمدللَّه خداوند رحم كرد و ناخوش نشدم ، ولى تا ده روز بلكه پانزده روز فاصله ، كف‌هاى پاى حقير به شدت درد مىكرد . طواف فردا عصرى رفته « طواف » كردم ، شبانه روزى سه « طواف » مستحب قرار كرده‌ام بكنم ، يكى قبل از ظهر ، و دو در شب ، بعضى روزها چهار « طواف » هم مىكردم ، اما همه را براى اموات و احياء از رفقا و دوستان ، اسامى اشخاصى كه براى آنها « طواف » كرده‌ام انشااللَّه مىنويسم ، تفصيل « مسجدالحرام » را هم ان‌شااللَّه مىنويسم . روزها قدرى گرم مىشد ، كه در « طواف » و ميان كوچه عرق مىكردم ، اما شب سرد مىشد كه غالباً با لحاف و اديال مىخوابيدم ، اما پشه به قدرى فراوان و موذى است كه بالاخره به تنگ آمده ، شكايت پيش صاحب خانه كردم و پشه خوان مىخواستم و اسم او را به عربى نمىدانستم ، بالاخره معلوم شد ، « ناموسيه » « 1 » مىگويند . ناموسيه شب كه آمدم « ناموسيه » را صاحب خانه آورده زده بود ، شب را قدرى راحت خوابيدم ، فردا پارچه گرفته دادم ، زن صاحب‌خانه براى ما دوخت ، باقلاى تازه هم در

--> ( 1 ) - پشه بند .