سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
84
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )
و تماشاى عمارت دولمه باغچهسى رفتيم . دوشنبه دوازدهم بعد از صرف نهار به مدرسهء آمريكا كه در محله ببك است رفتيم . مدرسهء عالى بود ؛ غلام گردش آن ستونهاى آهنين داشت و چهارصد نفر متعلم در آنجا بودند . اول به اطاق كتابخانه رفته تماشا كرديم . بعد به اطاق فنگراف سخن رفتيم كه از روى تشريح اجزا و آلات گوش اسباب اختراع كرده بودند كه كلمات صوت و لهجه شخص را در آن اسباب ضبط مىنمودند و باز به همان صوت و لهجه كلمات را پس مىدادند كه گويا خود آن شخص سخن مىگويد و اين اسباب از صنايع غريبه است . بعد به اطاق ديگر رفتيم كه مُردهء تمام طيور و وحوش را در آنجا با اجزاى مخصوصه نگاه داشته بودند و بعضى از كسارهء احجار را در آنجا ملاحظه نموديم كه اجسام حيوانات در آنجا نقش بسته بود و برخى از استخوانهاى حيواناتى را كه مىگفتند ، پيش از طوفان نوح بوده و تا حالا آن حيوانات ديده نشده است در آنجا بود ، والعهدة علىالراوى . بعد بر سر درس متعلمين رفتيم كه همه جمع بودند . كاغذى به خط و عبارت اروپ نوشته بودند . ناظم مدرسه به صوت جلى قرائت نمود و ديگرى ترجمه مىكرد . مضمونش اين بود كه تشكر مىنماييم از تشريف فرمايى شما كه در واقع اسباب تشويق ما شد . ما هم اظهار مهربانى كرديم كه اشتغال شما در كسب علوم خيلى مطبوع و پسند خاطر افتاد و چون عصر امروز بايد به واپور رفته ، به سمت جده برويم و اعليحضرت سلطان ، واپور مخصوص خودشان را افتات فرمودهاند كه ما را به جده برساند ، سه ساعت به غروب مانده با جناب معينالملك و اميرزادهها به عزم شرفيابى حضور سلطان رفتيم . درد دلى عارض شد ، علىبيك آجودان حضور را فرستادم معذرت از تأخير شرفيابى خواست . بعد از سكون درد دل شرفياب شدم . دو اطاق پيش تشريف آورده بودند ، تعظيم كردم . نهايت التفات را فرمودند . به اطاق سلطان رفتيم بناى نشستن شد ، اصرار فرمودند مرا نزديك خودشان نشاندند . طورى تفقّد و مهربانى فرمودند كه من شرمنده شدم و چون در واپور هم اوضاع مهمانى تا جده را براى من فراهم كرده بودند ، محمد افندى ناظر و توفيقبيك و رفعتبيك و عطابيك و احمدبيك و ادهم افندى و سعادالدين افندى و كريم افندى كه از خدام سلطانند مأمور فرموده بودند كه در واپور مواظب خدمت باشند ، سفارت مرا به توفيقبيك