سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
51
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )
باغى است كه اهالى شهر عصرها در آنجا اجماع ( كذا ) كنند . بعد از آن كه وارد شديم نايبالحكومه با لباس رسمى و نشان دولتى تا نزديكى در ، به استقبال آمد . نشان سرتيپى ايران را هم آويخته بود . پس از آن رفته در اطاق نشستيم و صحبت داشتيم . سفارت مسلمانان بادكوبه را به او نمودم ، تعهد مهربانى نمود ، اما خواهش مأمور معتبرى از دولت داشت كه كارپرداز باشد و بتواند طرف سئوال و جواب حكومت بشود . سابقاً اكبرخان نامى قونسول آنجا بوده ، مردم از او شاكى شده بودهاند ، از آنجا رفته است و اكنون قونسولخانه آنجا مأمورى ندارد . جباربيگى از طرف ايران آنجا بود و خيال قونسولگرى داشت ، چون شأنى نداشت نايبالحكومه در اين فقره اكراهى داشت و بدين واسطه خواهش قونسول معتبر مىنمود . سئوال و جواب اين مجلس تماماً به زبان فرانسه و فرزندى ابوالنصر ميرزا ترجمه مىنمود . بعد از اتمام صحبت و صرف غليان و شربت از آنجا بيرون آمديم تا درِ عمارت مشايعت كرد . قرار شد عصرى به تماشاى بالاخانه و سوارخانه برويم . امروز كه به خانه نايبالحكومه مىرفتيم ايرانىها از قبيل آقا علىاكبر تاجر و غيره در كشتى و اسكله حاضر بودند . اظهار خوشوقتى از ملاقات ما كرده مىگفتند : هر وقت از شاهزادگان ايران با شئونات و اعتبارات دولتى به اين خاك مىآيند براى ما افتخار حاصل مىشود . من هم نسبت به آنها مهربانى كرده از همهء آنها يكانيكان احوالپرسى كردم . در بيرون اسكله از جانب حكومت درشكهء خوبى براى من حاضر كرده بودند . قلعهبيگى نيز با اجزاى حكومت و سوار قزاق تا خانهء نايبالحكومه همراه بودند . بالجمله بعد از بيرون آمدن از خانهء مشاراليه به مسجد مسلمانان رفته ، نيم ساعت در آنجاا نشسته به خدّام و مسلمانانى كه در آنجا بودند مهربانى و احسان شد . بعد بيرون آمده به كشتى رفتم . عصرى نايبالحكومه و قلعهبيگى و نايبها آمدند و درشكهها را نزديك اسكله حاضر نموده كه به تماشاى بالاخانه و سوارخانه برويم . مشاراليه ، نشان ايران آويخته با قلعهبيگى و نايبها به ميان كشتى آمده ما را بيرون آوردند . من و نايبالحكومه و ابوالنصر ميرزا و جناب حاجى ملاباقر واعظ در يك درشكه نشستيم و سايرين در درشكهها جداگانه نشستند ، به جايى رسيديم كه بايد در شُمَندُفِر « 1 » نشست . از درشكه پياده شديم در كالسكهء بخار خوبى سوار شديم ،
--> ( 1 ) . قطار