سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه

44

سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )

را با بقيهء زنجير بيرون بياورند . غواص‌ها هم رفته بيرون آوردند ، اگرچه زنجير و لنگركشى خيلى وزين و سنگين است ، اما هر جسم وزينى كه در آن فرو رفته باشد از وزن آن به قدر وزن مقدار مايعى كه جسم وزين قائم‌مقام آن شده ، كاسته مىشود . اسامى بادهايى كه در دريا و مرداب مىوزد و اغلب آنها باعث انقلاب و طغيان دريا مىشود ، به اصطلاح اهالى اين صفحات گيلاور و خزرى و دشت وا و كنار وا و گيلوا و كندقوش است . آنچه از اين بادعا باعث طغيان آب مىشود ، باد خزرى است كه از جانب شمال و قريهء خزر مىوزد و باد دشت وا كه از مغرب مىآيد و باد كنار وا از جنوب مىآيد و آب مرداب را به دريا مىبرد ؛ و آنچه ضرر ندارد باد گيلاور است كه از جنوب مىوزد و براى كشتى خوب است و آن را گيلاومى نيز گويند ؛ و باد كيلْوا از ما بين جنوب و مشرق مىآيد و باد كنده‌قوش از طرف مشرق مىوزد . سه‌شنبه غره شوال‌المكرم تلاطم دريا آرام گرفت . چون موعد حركت پست بود مشغول تحريرات دارالخلافه شده عريضهء مفصلى بطور كتابچه ، به حضور مهر ظهور اعليحضرت قدر قدرت شاهنشاهى - روحنا فداه - عرض كرده خدمت حضرت مُستطاب اشرف والانايب‌السلطنه اميركبير - روحى فداه - فرستادم كه از نظر انور همايونى بگذراند و در آن عريضه ، بعضى از خدمات خود و حوادثى كه بر اين بنده درگاه وارد آمده بود مفصلًا عرض نموده به دعاى وجود مبارك ختم كردم كه در اين سفر در هر يك از اماكن مقدسه و زيارت مشاهد مشرفه نيابت خاص از وجود مسعود فايض‌الوجود ملوكانه - روحنا فداه - خواهم داشت . سه ساعت به غروب مانده ، به جهت مشاهدهء آن دو كشتى روس كه از تلاطم دريا صدمه ديده بودند ، در كرجى دولتى سوار شده ، در مدت بيست دقيقه به غازيان رفتم . كشتى بزرگ كه به گل نشسته بود ، نزديك‌تر بود در كنار آب ، از دور تماشا كردم . ناخداى كشتى احترام كرده به چابكى ، چند صندلى از ميان كشتى بيرون فرستاد كه در كنار آب بر روى آنها بنشينيم . ما هم ناخداى كشتى سلطانى را به احوالپرسى او فرستاده پيغام داديم كه به جهت اصلاح آن كشتى هر نوع اسبابى لازم باشد از حكومت حاضر و موجود خواهد شد . خواهش و اصرار كرد كه به ميان كشتى رفته تماشا كنيم و فوراً نردبان‌ها و تخته‌ها از ميان كشتى بيرون ريختند و بر روى آب معبرى براى ما ساختند . ما هم به ميان رفته ، صُفه و اطاق‌ها و انبار آن را تماشا كرديم . شصت ذرع طول داشت و هفت