شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

77

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

[ به سوىعرفات و مشعر ] روان گشتم از آنجا بر عرفات * كه فردا بگذرد با طاعت اوقات شبانگه در منى خرگه تكيدم * در آنجا تا سحرگه آرميدم سحر چون مهر عالم‌تاب سر زد * زمين را از شعار خود به زر زد از آنجا كوچ و بر محمل نشستم * كمر را بهر طاعت تنگ بستم رسيدم چاشتگاهى بر عرفات * به خود باليدم و كردم مباهات به من چون شد ميسّر اين سعادت * به قدر حال خود كردم عبادت از اين يك مشت خاك بىبضاعت * نيايد لايق درگاه طاعت ولى ابرام بر درگاه يزدان * تزلزل افكند در كوه عصيان چو كردى ميل زردى مهر خاور * روان گشتم از آنجا سوى مشعر ( 15 ) گذشته ساعتى از شب رسيدم * در آنجا خيمهء طاعت تكيدم پس آنگه چيدم اول سنگريزه * زنم بر فرق جمره از ستيزه چو فارق گشتم از برچيدن سنگ * به سوى خيمهء خود كردم آهنگ در آن شب كرد خوابم سازگارى * كه جستم نشأهء شب‌زنده‌دارى شدم و اصل به درگاه خداوند * به دامان جلالش چنگ را بند نمودم از ره اميدوارى * كه بخشد جرم من شايد به زارى زبان بر عذر جرم خود گشودم * بسان سائلان زارى نمودم كه يا رب بندهء زار و ذليلم * به سوى خانه‌ات گشتى دليلم سزاوار خداونديت اى شاه * نكردم بندگى فرياد و صد آه تلف عمرم به غفلت شد چه گويم * به درگاهت نمانده آبرويم منم آن ريزه‌خوار خان احسان * نكرده شكر نعمت‌هاى الوان بدين درگه سيه‌رو آمدستم * ز بهر توبه اين سو آمدستم