شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
68
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
دگر بر عادت دوشينه چون ماه * برآمد شد برون پاشا ز خرگاه روان شد بر عُلا با كاروانش * پريدى در هوا تخت روانش شدى از بعد شش فرسخ پديدار * عُلا با ليمو و نارنج بسيار چه ليمو ميوه جنّت بُدى او * چه ليمو به ز صد نعمت بُدى او چه ليمو كشته گويا جبرئيلش * چه ليمو داده آب سلسبيلش چه ليمو در حلاوت شربت قند * كه گويا بر شكر بود است پيوند چو آمد بر سر زيكونه روزى * در آنجا لنگ كرد او يك دو روزى در آن مدت همى خورديم ليمو * چه لذتها كه مىبرديم از او به عصر روز دويم خواستى باز * نواى ناى زريّن نغمهء ساز برون آمد ز خرگه شد روانه * سوى دارالغنا با صد ترانه چو طى شد پنج فرسخ ز آن بيابان * رسيدى عمر آن منزل به پايان در آنجا خيمهها برپا نمودند * همان دستور دوشينه غنودند چو آواز نفير دلخراشش * برآمد سر برآورد از فراشش كشيدندى برش تخت روان را * همان آهو تك صرصر عنان را پس آنگه تكيه زد بر تكيهگاهش * روان چو سيل زورين شد سپاهش چو ره را پانزده فرسخ نورديد * رخ خورشيد تابان زرد گرديد در اينجا گويم از بيت نظامى * كه تا اين مثنوى گيرد نظامى شباهنگام كان عنقاى فرتوت « 1 » * شكم پر كرد از آن يك دانه ياقوت نزول اندر زمرّد كرد پاشا * شدش فيروزه گون خرگاه برپا چو شش ساعت ز رنج ره برآسود * همان بر رسم سابق كوچ بنمود چو هيجده فرسخ از آن راه طى شد * دگر زراقه منزلگاه وى شد
--> ( 1 ) . عنقاى فرتوت ، كنايه از زمين و ظلمت شب است . اين بيت ، همانطور كه شاعره ياد كرده ، از نظامى است . در لغتنامهء دهخدا ذيل « عنقاى فرتوت » از اين شعر ياده كرده است .