شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

63

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

ز بعد آن كتل‌ها شد پديدار * ده و دو شاطران تيز رفتار همه نو خط هم سيمين بنا گوش * به هر يك بُد كجك « 1 » از نقره بر دوش تمامى طِل به سر كا كالى پسر * همه قنطورهاى سرخ بر سر

--> ( 1 ) . در لغتنامهء دهخدا آمده است : چوب كجى را گويند كه بر سر چوب قبق بندند و چوب قبق ، چوبى است كه در ميان ميدان برپا كنند و گوىهاى طلا و نقره از آن آويزند .