شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

60

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

بدين آيين از آنجا بار كردند * چو صرصر سوى دشت الغار كردند نمايان شد ز بعد فرسخ چار * ثراقب چون بهار عارض يار درو تا نيمهء شب ايستادند * به آسايش به بالين سر نهادند چو مه قنديل زرين را برآويخت * ازو هندوى شب از خيمه بگريخت دگر غوغا ز خاص و عام برخاست * همه كردند بهر كوچ قد راست شترها را ز محمل بار بستند * چو كوكب در ميان او نشستند به پرواز آمدند آن طاق‌ها چون * زمين زرد و هوا گرديد گلگون ده و دو فرسخ آن ره را بريدند * پس آن‌گه در معرا آرميدند روان در نيمهء شب از معرا * شدند آن رهروان بر شهر حما عنان در فسخ پنجم كشيدند * بدى ظُهرى كه بر حما رسيدند دگر در نيمهء شب بار كردند * بدان دستور باز ايلغار كردند چو پيمودند ده فرسخ و يا بيش * نشان جستند از منزلگه خويش بُدى آنجا دگر شهر وسيعى * حميسش نام با شهر « 1 » وسيعى در آنجا تا به نيم شب نشستند * چو وقت كوچ آمد بار بستند از آنجا سوى حسبى رو نهادند * به روى دشت چون آهو فتادند ز ده فرسخ بدان منزل رسيدند * به صحرايش همه چادر كشيدند از آن وادى دگر در نيمهء شب * نشستندى به محمل همچو كوكب روان گشتند چون سيل بهاران * ز بعد فرسخ چارم شد اعيان قطيفه تا كه از دامان صحرا * نشستى از تلاطم آن دو دريا

--> ( 1 ) . كذا در اصل . قافيه شعر نادرست است و ممكن است به جاى شهر ، كلمه‌اى نظير نهر يا چيز ديگرى باشد . به هر روى متن موجود تا اندازه‌اى مبهم و بيشتر شهر خوانده مىشد . حميس نيز به همين صورت ضبط شده است .