شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
50
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
بگفتندى خراج و باج خواهيم * نود تومان از اين حجاج خواهيم عجم آقاسى ما هم برآشفت * سخن را تند با آن ناكسان گفت به طول آخر كشيد آن گفتگوها * به يكديگر ترش كردند روها كشيدند از كمر شمشيرها را * رها كردند از ره تيرها را به آتش خانهها راهى گشودند * تفنگها را به هم خالى نمودند يلانِ قافله چون شهره شيران * ستادندى به جنگ آن دليران به روى پل به هم آميختندى * بسى از يكديگر خون ريختندى ميان كاروان خالى شد از مرد * هر آن كس پهلوان بُد جنگ مىكرد چو خالى يافتند آن كاروان را * بدين سو تافتند آنگه عنان را يلان حاج چون شير غضبناك * جهاندند اسب خود را چست و چالاك سر ره را گرفتندى به ايشان * شدى احوال ايشان بس پريشان شترها را به آب انداختندى * از آن ، آن روميان دل باختندى ( 8 ) به ضرب خنجر و با تيغ بران * دريدند و بريدند آن جوانان چو زخم تير و خنجر را چشيدند * ز هم « 1 » از جنگ ، دست خود كشيدند بزرگ آن لعينان پست گرديد * چو سگ حجاج را پابست گرديد چو نخجير « 2 » آن لعين را دست بستند * سر و دستش به ضرب تيغ خستند « 3 » سپه از ضرب تيغ آن هژبران * نهان از زير پل گشتند ترسان به يك دفعه برآمد بانگ تكبير * ز اهل قافله چون نعرهء شير نمودندى ز ميدان گوى را چون * فتادند آن زمان بر روى هامون
--> ( 1 ) . شايد : ز بيم . ( 2 ) . همانند شكار . ( 3 ) . خستن : مجروح كردن .