شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
46
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
دگر آن بحر آمد در تلاطم « 1 » * همى زد موج چون درياى قلزم جرسها گشته با هم نغمهپرداز * گرفتندى به هامون بهر ما ساز [ ايروان ] كه تا پيموده شد ره هشت فرسنگ * شدى جمازهام لنگ و دلم تنگ كه تا بر ايروان ظهرى رسيديم * بر آسوديم و شش روز آرميديم چه گويم من ، ز دست ايروان داد * كه آب او مرا بر باد مىداد مرا از آدميّت كرد بيرون * تنم كاهيده شد مانند مجنون نماندى قوّت و تاب و توانم * بدين نكته شدى گويا زبانم ز دست ايروان گر جستم آسان * نبينم روى مردن تا صفاهان ز آب و ميوه و نانش چه خوردم * ملك گشته خورشها قطع كردم بدين گونه بُدم تا بيست روزى * برى گشته ز رزق و هم ز روزى نبودى ديگر اميد حياتم * زدى خرگه به نزديك مماتم كه تا بخشيد ديگر بىنيازم * شفايى از شفاخانش بازم ز شش روز دگر گشتند حجاج * ز دست ايروان بر كوچ محتاج رسيد از هر طرف در آن ولايت * دگر از حاج شد طرفه حكايت چو نيمى رفت از شب بار كردند * به خود ديّان دين را يار كردند زمين آمد ستوه از سُمّ اسبان * هوا شد تيره از گرد بيابان رسيدى بر فلك غوغاى مردم * ملك كردى تعجب زان تلاطم خم آوردى زمين از ثقل آدم * شدى چون چرخ گردون پشت او خم ( 7 ) شكستى ارّه پشت سمك را ! * نمودى خيره چشمان ملك را ز پيشاپيش بيرقهاى الوان * ز هر سو بود چاووشان خوشخوان
--> ( 1 ) . در تمامى اشعار « طلاطم » ضبط شدهاست كه اصلاح كرديم .