شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

43

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

كه تا يك فرسخى ره را بريدم * به فيض آباد آن وادى رسيدم در آن وادى نكردم خواب راحت * ز بس جاى بدى بود و كثافت صباحش رفتم از بهر تماشا * سوى درياچه و باغ مصفّا نكو درياچه و باغ خوشى بود * ز هر سو چشمه‌سار دلشكى بود ولى از هجر آن خويش گرامى * نبردم فيضى از آن باغ نامى چه كار آيد مرا سير گلستان * كه خالى باشد آنجا جان جانان نه گل ديدم نه گل چيدم در آنجا * همين از هجر ناليدم در آنجا شدم عصرى از آن وادى روانه * جرس بگرفت در راه اين ترانه چه غمگين گشته‌اى از هجر ياران * به سوى خانهء حق رو بگردان مباش از فرقت دلدار دلتنگ * شتر را تند ميران چار فرسنگ چو طى شد ره به يايچى « 1 » بار افكن * ز سر سوداى هجر يار افكن شتر چون شد روان بر روى صحرا * به ناگه گشت باد تند پيدا به صد زحمت شب آن ره را بريدم * چه زحمت‌ها كه از صرصر كشيدم بشد دل تنگ و جان آمد به فرياد * زدست باد اينجا داد بيداد صباح افتان و خيزان با صد كراه * رسيدم سوى يايچى قصه كوتاه گرفت از دست باد او مرا دل * كشيدم عصر تنگى تنگ محمل نمودم كوچ ، از آن صرصرآباد * ز دست باد آنجا گشتم آزاد به ساز خود جرس بگرفت آهنگ * كه باشد تا به منزل چار فرسنگ شتر آمد به رقص از نغمهء او * روان شد سوى صحرا همچو آهو كه تا بر منزل نهرم رسيدم * شبانگاهى در آنجا آرميدم سحر چون مهر تابان با صد اعزاز * برون آمد ز قصر خويش باز

--> ( 1 ) . سه روستا با نام « يايچى » در سه شهر اردبيل ، تبريز و ماكو وجود دارد . نك : فرهنگ آبادىها و مكان‌هاى مذهبى كشور ، ص 590 .