شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
33
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
چو شش فرسنگ ره را طى نمودم * به زنگان « 1 » تنگِ محمل را گشودم در آن وادى نمودم مكث روزى * غم و درد و كدورت گشت روزى رفيقان خسته ، من دلخسته گشتم * دو روزى اندر آن وادى نشستم مشوّش حال من از بس شد آنجا * نمىدانم چه سان شهرى بُدْ آنجا جرس زد در ميان روز فرياد * كز اين منزل برون شو تا شوى شاد اگرچه راه ناهموار باشد * ولى فرسنگ اين ره چار باشد برون رفتم از آن وادى چو صرصر * غمم در پى بُد و اندُه برابر كه تا اندر دهل انداختم بار * جرس از بهر او زد سنج بسيار شدم عصرى از آن وادى روانه * جرس زد از برايم شاديانه چو فرّخ منزلى بود اين دهستان * كه كبكش شدخرامان در كهستان كنون تا پنج فرسخ راه پيماى * به چرخ بند بار خويش بگشاى به چرخ افتادم و شب تا سحرگاه * نشان جستم گه از كوكب گه از ماه كه تا بر سوى آن منزل رسيدم * در آنجا تا به عصرى آرميدم نهان چون كرد مهر خاورى رو * نمودم كوچ از آن صحراى مينو جرس اندر بيان اين نغمه مىخواند * جمل را با مُقام خويش مىراند بپيما راه منزل پنج فرسنگ * به كولتپه « 2 » تو گر خواهى بكن لنگ كه باشد اندر آن وادى جوانى * بسى با عقل و هوش و كاردانى جوانى با نسب مهماننوازى * كريمى با ادب گردن فرازى اگر پرسى ز نام نامى او * تقى باشد محمد حامى او رسيدم چون به سوى آن دهستان * زدم خرگه به دامان كهستان
--> ( 1 ) . زنجان . ( 2 ) . كولتپه يكى از روستاهاى زنجان ؛ براى مشخصات جغرافيايى آن نك : فرهنگ آبادىهاى كشور ، ص 469 .