محمد تقوى قزوينى
86
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى )
به به ! عجب گلزارى است « 1 » و دستگاه سلطنتى است . سلاطين روى زمين آرزو مىبرند ساعتى در اين آستان مقدس ، ساعتى بانى شوند : عجب صحن وسرايى اندرين گلزار مىبينم * معطّرتر ز مشك عنبر تاتار مىبينم بارى ، بعد از خاكسارى به آن ارض اقدس و نائل شدن به زيارت بقعه متبركه ، عودت به منزل نمودم . بعد از اندكى خواب ، مجدد احرام عتبه آن ارض مقدس را بستم . بعد از زيارت و خواندن عشائين ، مراجعت به منزل نمودم . بعد از صرف غذا ، شب را خوابيديم . صبح يوم پنجشنبه ، بيست و نهم شعبان ، از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى و زيارت بقعه متبركه 8 به اتفاق آقاى داداش رفتيم به بغداد ، براتى [ 23 ] كه از همدان گرفته بوديم از يهودىها إلى بغداد ، او را گرفتيم و براتى از قزوين به بانك شاهى داشتيم ، او را هم گرفتيم . و در زمان رفتن ، سر جسر رسيديم ؛ جسر را برچيده بودند به واسطه كشتى كوچكى كه از سمت بصره در شط مىآمد كه عبور بنمايد . و ازدحام غريبى بود اين طرف جسر از آدم و اتومبل و درشكه و عرابه و غيره . وقتى كه جسر را بستند ، از جسر عبور نموديم به آن طرف آب ، ولى ممكن نبود به واسطه كثرث عبور اتومبل و درشكه و غيره از وسط خيابان ؛ چون از هر دو سمت به واسطه برچيدن جسر ، توقف نموده بودند و بعد از بستن از هر دو طرف ، ازدحامى بود . بارى ، تلگرافى از جهت قزوين خواستيم مخابره نماييم . ورود را مخابره نموديم ، ولى به لفظ انگليسى كه در حجره آقا محمد على تاجر همدانى ، منشى او از براى ما نوشت كه كاغذى هم سفارش از حاج محمد مهدى تاجر اردكانى از قزوين داشتيم . پسر آقا محمد على ، او را هم داديم و به توسط ايشان مقدارى روپيه خريديم .
--> ( 1 ) . در متن مخطوط ، « كلذاريست » ديده مىشود .