محمد تقوى قزوينى
70
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى )
عبور و مرور مىنمودند ، خراب نمودهاند و اسباب زحمت اهالى اين قريه خيلى شدهاند . غرض ، بعد از صرف غذا در شب خوابيديم . [ قصبه كفادر و راه فرعى به قم و اراك ] [ 9 ] صبح يوم سهشنبه ، بيستم از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى سوار شديم [ و ] حركت كرديم إلى قصبه كفادر ، ولى نرسيده به قصبه كفادر ، به فاصله هزار قدمى تخميناً مانده ، دست چپ ، راهى است كه به عراق و قم مىرود . غرض ، نزديك به قصبه كفادر راهدارخانهاى است كه باج از عابرين راه شوسه مىگيرند و آقاى آقا ميرزا علىاكبر آقا ، برادر آقا كاظم آقا كه در اول سفرنامه ، شرحى از ايشان نوشته شده ، در قريه سياهدهن قزوين ، نواده مرحوم حاج محمدحسن تاجر باشى است ، يكى از اجزاء اين راهدارخانه هستند . ايشان جلوى راهدارخانه گردش مىنمودند ، تشريف آوردند جلوى دستگاه ؛ بعد از شناختن يكديگر و بعد از تعارفات رسمى ، به اصرار زياد فرمود كه بايست برويم منزل . از دستگاه پياده شديم ، رفتيم در ميان يكى از اطاقهاى راهدارخانه كه از جانب دولت ايران تازه احداث شده است . پذيرايى فرمودند و بعد از صرف ناهار ، خبر از كفادر آوردند [ كه ] چون امروز راه دور است ، كالسكه ديگر حركت نمىكند و شب را توقف در اين قصبه دارد . غرض ، شب را هم ايشان نگه داشتند و رئيس هم تشريف آوردند منزل ما . [ گزارشى از وضعيت كفادر ] بعد از پذيرايى و صرف چايى و شام ، در همانجا خوابيديم ، ولى اين قصبه اصلًا خالصه « 1 » است و داراى دكاكين زياد و اراضى بسيار خوب است . در واقع قصبه [ اى ]
--> ( 1 ) . يعنى متعلق به دولت و حكومت .