محمد تقوى قزوينى
43
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى )
است كه شايد مطابق اهداف نويسنده ، قابل توجيه باشد ، ولى كار ويرايش صورى و محتوايى متن را دشوار مىسازد ؛ هرچند در موارد متعدد ، جملات طولانى با عبارات معترضه نيز بسيار ديده مىشود . مطلب آخر اينكه گاهى نويسنده از مفرد به جمع و گاهى برعكس منتقل شده است ، كه در برخى موارد ، مراد از لفظ جمع ، شخص نويسنده بوده است ، اما بنابر آنچه مرسوم است كه خودمان نيز گاهى چنين عمل مىكنيم و براى شخص خود ، ضمير جمع مىآوريم ، مثلًا بهجاى « من را نديدى ؟ » مىگوييم : ما را نديدى ؟ ، يا « ما آمديم » بهجاى « من آمدم » ؛ ايشان نيز چنين عمل نموده است كه در اين موارد با توجه به قرائن مىتوان منظور نويسنده را دريافت هرچند ؛ در برخى موارد هم دشوار است . در اين مرحله ، مسير رفت و بازگشت در اين سفرنامه را به ترتيب مرور مىكنيم : مسير رفت قزوين ، جندقبار ، قريه سلطانآباد ، قريه سياهدهن ، قريه نهاوند ، قريه قِرخ بلاغ ، قريه آسيان ، قريه آوج ( كوههاى آوج وسلطان بلاغى ) ، دشت همدان ، اميريه ( متعلق به حسام الملك همدانى ) ، قريه ديان ( ملكى حشمة السلطنه همدانى ) ، همدان ، حاجىآباد ، قريه اسدآباد ( گردنههاى اسدآباد ) ، قصبه كفادر ، صحنه ، قريه قلعه سنخان ، قريه بيستون ، كرمانشاه ، قريه ماهىدشت ، قريه كِرِند ، قريه سرپل ، قوره تو ، كاظمين ، محموديه ، قريه مسيب ( گنبد طفلان مسلم و گنبد عون ) ، كربلا ، نجف ، كربلا ، طويرج ، حلّه ( همان بابل قديم ) ، قصبه سماوات ( در مسير حله به بصره ) ، بصره ، بندر محمّره ، عبّادان ، بندر بوشهر ، ( كوههاى ) مسقط ، جزيره هنجام ، درياى هند ، بمبئى ( ساحل كراچى ) ، مكلا ( بندرگاه يمن ) ، بحر احمر ، عدن ، قمران ، جدّه ، ذِهبان ، كُظَيمه ، رابوق ، مستوره ، بئر شيخ ، بئار احسانى ، شُفيه ، وَطَر ، بئر درويش ، مدينه ( مسجد شجره ) ، بئر ماشيه ، سطحه غاير ، شفيه ، بئار احسانى ، بئر شيخ ، مستوره ، رابوق ، كُظَيمه ، ذِهبان ، بُحره ، حرم مكى ، منى ، عرفات ، مسجد خيف ، مشعر ، عرفات ، مكه ، منى .