محمد تقوى قزوينى

39

سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى )

گاو و گوساله‌پرست و غيره و غيره . و اغلب ، بل اكثر اهالى به واسطه بد [ ى ] آب و هوا سياه‌چهره و سبزچهره و كوچك و بدتركيب هستند » . همچنين در باب بعضى رسوم و آداب مردم شهر كه گاه تعجب وى را برانگيخته ، در صفحات 51 و 52 سفرنامه خود چنين مىگويد : « و در شب بيست سوم رمضان در پشت منزل ، كثر جمعيتى ديده شده كه لهو و لعب مىنمودند . رفتم به مناظره ؛ آن‌جا ديدم جائى را زينت نموده‌اند و چراغ‌هاى برق آويخته‌اند و چند نفرى نشسته‌اند و ساز و طرب مىنوازند ، ولى آلات لهو و لعب آنها نه به مثل آلات لهو و لعب ايران بود و جمعيت كثيرى از هندوان در روى نيمكت و صندلى نشسته‌اند و ايستاده‌اند و شخصى يك قهوه سينى در دست دارد و چيزى در ميان آن سينى شعله مىكشد و آن شخص در مقابل مردم مىرود يا از دوده آن شعله و يا چيز ديگرى است به مثل دوده از ميان سينى برمىدارد و به پيشانى مردم مىكشد و مردم هم از او برمىدارند [ و ] به پيشانى او مىمالند و در هر محله امشب اين بساط است ؛ يعنى هندوان . ( ص 51 ) و از يك نفر ايرانى كه سال‌هاست متوقف در بمبئى است ، تحقيق نمودم ؛ اظهار نمود كه امشب شب عيد بزرگ اين ملت است ، به مثل شب عيد نوروز ايرانىها كه در سالى يك شب چنين جشنى دارند . . . . أيضاً در فرداى آن روز در ميان خيابان ، صداى سازى شنيده شد . بعد از ساعتى ديدم جمعيت كثيرى مىآيند و يك زنى پيشاپيش همه مىآمد ، ولى زينت نموده‌اند و خود را حركت مىدهد به‌طور غريبى و چند زن ديگر هم در دنبال او ، چيزى از چوب به مثل قفس در دست دارند ، در ميان آنها چيزى مىسوزد . بعد زنان زيادى از دنبال آنها مىآيند .