محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
61
حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى )
هم بودند و چند روزى نزد من ماندند و سپس به منزل حضرت هادى ( ع ) تشريف بردند و نرجس را نيز با آن حضرت فرستادم . حكيمه مىگويد : بعد از چندى ، حضرت هادى ( ع ) از دنيا رحلت كرد و حضرت عسكرى ( ع ) جانشين پدر شد و من همانگونه كه به ديدار پدرش مىرفتم ، گاهى به ديدار حضرت عسكرى ( ع ) مىرفتم . يكى از روزها كه به ديدار حضرت عسكرى ( ع ) رفته بودم ، نرجس جلو آمد كه كفشهاى مرا از پاى من بيرون كند و گفت : « اى بانوى من ! كفشهايتان را به من دهيد » . من به او گفتم : « تو بانوى من مىباشى . به خدا سوگند ! نمىگذارم تو كفشهاى مرا از پايم دربياورى و خدمتكار من باشى . بلكه من به ديدگانم ، تو را خدمت مىكنم » . حضرت عسكرى ( ع ) اين گفتوگوى ما را شنيد و فرمود : « اى عمهجان ! خداوند به تو پاداش خير دهد » . من تا هنگام غروب در منزل حضرت ماندم و بعد نرجس را صدا زدم كه لباس مرا بياوريد تا به منزلم بروم . حضرت عسكرى ( ع ) فرمود : « اى عمهجان ! امشب را نزد ما بمانيد ؛ زيرا بهزودى آن مولود شريف و ارجمند كه خداوند ، زمين را به وسيله او ، بعد از مردنش زنده مىكند ، متولد مىشود » . گفتم : « اى آقاى من ! از چه كسى ؟ و من در نرجس هيچ آثار