محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
52
حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى )
نزد حضرت عسكرى ( ع ) رفتم . پرده را به يك سو زدم تا از حالات آقايم باخبر شوم ؛ حضرتش را نديدم . عرض كردم : « قربانت گردم ! آقاى من چه شد » ؟ فرمود : « او را به همان كسى سپرديم كه مادر موسى ، كودكش را به او سپرد » . حكيمه مىگويد : « روز هفتم ، خدمت حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم » . فرمود : « كودكم را نزد من بياوريد » . او را در پارچهاى ، پيچيدم و نزد حضرت بردم . همان كارهاى روز اول را با او انجام داد و بعد زبانش را در دهان او گذارد . گويا دارد به او شير يا عسل مىدهد و سپس فرمود : « فرزندم سخن بگو » ! حضرت فرمود : « أشهد أن لا إله الا الله » . سپس بر حضرت رسول ( ص ) و بر اميرمؤمنان ( ع ) و ائمه اطهار ( عليهم السلام ) درود فرستاد تا به پدرش حضرت عسكرى ( ع ) رسيد و توقف كرد و اين آيه را تلاوت فرمود : ( وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ ) . « 1 » موسى بن محمد مىگويد : « اين داستان را از عقبه خادم پرسيدم » . او گفت : « حكيمه راست مىگويد » .
--> ( 1 ) . قصص : 5 و 6 . و اراده كرديم كه بر كسانى كه در روى زمين ضعيف نگه داشته شدهاند منت گذاريم ، آنان را پيشوايان و وارثان قرار دهيم و در روى زمين برايشان امكان دهيم و به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را كه از آن مىترسيدند ، نشان دهيم .