محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
50
حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى )
شب سپرى كردى » ؟ به او گفتم : « تو بانو و خاتون من و خاندان ما مىباشى . او از اين تعبير من ، خوشش نيامد و گفت : « اين چه فرمايشى است كه مىفرماييد اى عمه » ؟ ! گفتم : « دخترم ! خداوند متعال بهزودى در همين شب ، به تو كودكى خواهد داد كه آقاى دنيا و آخرت مىباشد » . از اين گفتارم ، خجالت كشيد و نشست . هنگامى كه نماز عشا را خواندم ، افطار كردم و به بستر رفتم ، خوابيدم . نيمهشب ، براى خواندن نماز شب ، از جا حركت كردم ؛ نماز خواندم و بعد از نماز ، ديدم كه نرجس كاملًا استراحت مىكند و هيچ اثرى از اينكه خواسته باشد وضع حمل كند ، در او نمىبينم . مدتى نشستم و تعقيبات نماز خواندم و بعد دراز كشيدم و بعد از خواندن نماز ، خوابيدم . بعد از مدتى ، نرجس از خواب حركت كرده نمازش را خواند و خوابيد . من به شك و ترديد افتادم و در همين لحظه ، صداى حضرت عسكرى ( ع ) را شنيدم كه فرمود : « عمه جان ! شتاب نكن ؛ به همين زودى ، آن كار انجام مىشود » . من سر جاى خود نشستم و شروع كردم به خواندن سورههاى الم سجده و يس . در حال قرآن خواندن بودم كه به ناگاه ديدم نرجس ، با اضطراب ، از خواب بيدار شد . من فورى خودم را به او رسانيدم و نام خدا بر او خواندم و گفتم : « آيا دردى احساس مىكنى » ؟