محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
23
حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى )
در صبح روزى كه برايت خواهم گفت ، يك كشتى كوچك ، در ساحل دجله ، آرام مىگيرد و فردى كه به همراهش چند كنيز و اسير رومى است ، در آنجا پياده شده ، آنها را در محل معينى حاضر خواهد كرد . نام آن مرد بردهفروش ، « عمرو بن يزيد » است . ميان كنيزانى كه همراه اوست ، دوشيزهاى در هيئت و شكل كنيزان ، دو جامه حرير بر تن دارد كه از نگاه ديگران ، حتى صورت خويش را پوشيده و پنهان داشته است . عدهاى كه طالب اويند ، پيشنهاد خريد او را مىدهند . ولى او ابا مىكند . فردى فرياد خواهد زد : من او را به سيصد دينار زر خالص مىخرم و درحالى كه صاحبش مايل به اين معامله است ، او خواهد گفت : « اگر تو در زى و هيئت سليمان بن داوود نبى نيز باشى و بر تخت او قرار گيرى ، نيز به اين كار رغبتى ندارم . پس مال خويش را تلف نكن ! » . در آن وقت ، صاحب او به وى خواهد گفت : « پس من با تو چه كنم كه به هيچكس راضى نمىشوى ؟ ! » . پس اى بشر ! در آن هنگام ، به طرف صاحب كنيز برو و بگو : « من نامه يكى از بزرگان را كه به زبان رومى نوشته است ، همراه دارم . آن را به كنيز خود بده و اگر خواند و مايل بود ، او را با من همراه كن و به من به فروش ؛ زيرا من وكيل صاحب نامه و پولها هستم » . آنگاه نام خويش را بگو . « 1 »
--> ( 1 ) . كمال الدين ، صص 417 - 419 ؛ الغيبه ، ص 210 .