سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل ) ( مترجم : سيد محمد كاظم امام )
40
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى )
اين چاپ است - آمده از اغلاط ناسخ است ، مؤيد اين ادعا اين است كه : ابن ابى اصيبعه عين اين عبارت را از روى نسخهء كه از طبقات ابن جلجل در دست داشته روايت نموده ، و اين كلمه را مطابق نسخهء خود « لشيذر » 1 نوشته است . نديدهام كسى از مؤلفان متعرض ترجمهء عربى بعضى از كتابهاى ايسيدور اشبيلى گرديده باشد ، اما اين امر مانع از آن نيست كه بگوييم ترجمهء عربى كتاب ايسيدور در عصر ابن جلجل موجود بوده ، و در دسترس او قرار داشته و از آن استفاده برده و خبر نقل كرده است . زيرا پيش ازين گفتيم كه تمامى مآخذ و منابعى كه ابن جلجل بانها مراجعه نموده و از آنها مطالبى اقتباس كرده است ، كتابهائى بوده كه يا اصلا به زبان عربى تأليف گرديده ، و يا از زبانهاى ديگر به زبان عربى ترجمه شده است . نه ابن جلجل خودش - در ترجمهء احوال خود - و نه كتب رجال كه شرح حال او را نوشتهاند ، نگفتهاند كه او زبان لاتينى را مىدانسته است تا بتوانيم بگوييم كه شايد او مستقيما از متن لاتينى كتاب ايسيدور استفاده كرده است . بدبختانه : دربارهء ترجمهء عربى كتاب ايسيدور اشبيلى - كه ابن جلجل جز يك عبارت از آن نقل نكرده است - چيزى نمىدانيم ؟ كتابهاى گوناگون ديگر : ابن جلجل در شرح احوال و آثار اقليدس حكايتى نقل كرده و مىگويد : « ابو يوسف يعقوب بن اسحاق كندى اين حكايت را در يكى از رسائل خود آورده است » . و همين حكايت را ابن النديم در الفهرست ، و صاعد اندلسى در طبقات و قفطى در اخبار در اثناء ترجمه احوال اقليدس نيز نقلا از كندى - با اختلاف عبارت - ياد كردهاند ، تنها ابن النديم پس از نقل اين حكايت مىگويد آن را از : « رسالة الكندى فى اغراض كتب اقليدس » نقل كرده است . در ترجمهء احوال يوحنا بن البطريق داستان ترجمهء كتاب : « السياسه » ارسطو طاليس را به تفصيل نگاشته است ، و چند تن از نويسندگان بعد كه ترجمهء احوال يوحنا بن البطريق را نوشتهاند ، داستان مزبور را نقلا از ابن جلجل ذكر