الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
262
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
صدقه داد و امروز شك دارد بقاى حيات را استصحاب مىكند و يترتب عليه وجوب التصدق ، ولى گاهى اين موضوع اثر شرعى مستقيم ندارد ، بلكه اثر بلاواسطهء آن يك اثر عقلى يا يك اثر عادى است و اثر شرعى در حقيقت مال آن لازم عقلى و عادى است و مع الواسطه بر اين موضوع بار مىشود چنين موردى بخواهيم استصحاب جارى كنيم اصل مثبت خواهد بود و فعلا مورد بحث است كه آيا اصل مثبت حجت است يا خير ؟ خود اين دو قسم است : 1 . لوازم عقلى و عادى همانند ملزومشان متيقّن الحدوث و مشكوك البقاء هستند . به عبارت ديگر ميان اين لازم و ملزوم در مقام حدوث و هم در بقا ملازمه است اين مورد از محل بحث خارج است ؛ زيرا ما حاجتى به جريان استصحاب در خود ملزوم نداريم تا كسى بگويد : اصل مثبت است و هو ليس بحجة ، بلكه از اول استصحاب را در خود لازم جارى مىكنيم و اركان استصحاب هم تام است اين لازم متيقّن الوجود بود و الآن مشكوك البقاء است استصحاب مىكنيم بقاى آن را و اثر شرعى هم مستقيما بر او مترتب مىشود . 2 . و گاهى اين لوازم عقلى و عادى مثل ملزوم نيستند كه داراى حالت سابقهء يقينى باشند مثلا پنج سال پيش ، زيد چهاردهساله بود و يقين به حيات او داشتيم ، ولى سن چهارده سالگى با نبات لحيه عادتا ملازمه ندارند ، پس اين لازم حالت سابقه ندارد . حال پنج سال از آن موقع گذشته نمىدانيم زيد حيات دارد يا نه ؟ به دنبالش نمىدانيم انبات لحيه شد يا نه ؟ به دنبالش نمىدانيم آيا تصدق يك درهم واجب شد يا نه ؟ در چنين مواردى نمىتوان استصحاب را در خود لازم جارى ساخت و ملزوم را كنار زد ، چون در لازم اركان استصحاب كامل نيست حال بحث در اين است كه آيا اصل مثبت حجت است يا خير ؟ يعنى آيا مىتوانيم استصحاب كنيم ملزوم را و مترتب كنيم لازم عادى و عقلى را و به واسطهء آنها اثر شرعى را بر اين موضوع مترتب كنيم يا نه ؟ به عقيدهء مشهور اصل مثبت حجيت ندارد و دليل آن را در خاتمه اين تنبيه خواهيم آورد ، سپس مشهور يك مورد را استثنا كردهاند و آن عبارت است از مواردى كه واسطه خفى باشد .