الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

178

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

غير مستقيم پشتوانه اينهاست . و اذا ثبت : با اين بيانات واضح شد كه خود قانون استصحاب قابليت دارد كه به وصف حجيّت و دليليّت متصف شود منتهى حجت به‌معناى لغوى كلمه نه به اصطلاح اصولى بنابراين ما نيازى به توجيهات جناب محقّق اصفهانى نداريم : ايشان اول بر تعريف استصحاب ايراد گرفته و سپس در مقام توجيه برآمده و فرموده : اينكه مشهور علما مىگويند : الاستصحاب حجة و دليل بايد بدانيم كه در حقيقت اين خود استصحاب نيست كه به وصف حجيّت متّصف است ، بلكه على اختلاف المبانى يكى از امور سه‌گانهء ذيل حجيّت دارند ، ولى بالمناسبه و المسامحه اين صفت به خود استصحاب اسناد داده شده و آن امور سه‌گانه عبارت‌اند از : 1 . بگوييم آنكه در واقع و نفس الامر حجّت است عبارت است از يقين سابق به اين لحاظ كه وقتى يقين حادث شد تا زمانى كه باقى بود عقل مىگفت : اليقين حجه و همين يقين تكليف واقعى را بر ما منجز مىكرد و به حكم عقل متابعت آن واجب و مخالفتش حرام بود و هنگامى كه حالت شك پيدا شد اخبار باب تعبدا به ما دستور مىدهند كه : لا تنقض اليقين بالشك يعنى آن يقين سابق را با اين شك لا حق درهم نشكن و باز هم بر همان يقين سابق باقى بمان . پس يقين تا مدتى حجت عقلى بود و پس از آن حجت شرعى است فالحجة حقيقة هو اليقين السابق « اين قول بر مبناى حجيت استصحاب از باب اخبار است » . 2 . بگوييم : آنكه در واقع به حجيت متصف است عبارت است از ظن به بقايى كه پس از حالت يقين و شك پيدا مىشود به اعتبار اينكه غالبا هنگامى كه انسان در سابق يقين به وجود امرى داشت و در زمان لا حق شك در بقا كرد به محض التفات به حالت سابقه كه يقين داشت الآن مظنه و احتمال قوى پيدا مىكند به بقاى آن امر و آنكه حجت است در حق مكلف همين مظنه لا حقه است « بر مبناى حجيت استصحاب از باب حكم عقل » . 3 . بگوييم : آنكه در واقع به وصف حجيت متصف است عبارت است از مجرد كون سابق به اعتبار اينكه عقلاى عالم براى بقاى نظام معاش و نيل به اغراضى كه