الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

303

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

رسيده و آنان را نابود كنند . . . فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ اى فاتعظوا . . . و انظروا فيما نزل بهم . كيفيت استدلال به آيه فوق براى ارزشمندى قياس : كلمهء اعتبار از عبور گرفته شده و به معناى عبور كردن و تجاوز نمودن و گذشتن و تعدى كردن است ؛ يعنى واجب است بر شما عبور و تجاوز كردن ( صغرا ) قياس هم يك نوع عبور و تجاوز است كه انسان از اصل به فرع تعدى مىكند و تنها در اصل توقف نمىكند ( كبرا ) پس واجب است قياس نمودن ( نتيجه ) . جواب : كلمهء اعتبار به معناى اتعاظ ( پند گرفتن ) است . فاعتبروا اى فاتعظوا و با توجه به شأن نزول آيه همين معنا متناسب است و متبادر به ذهن است و اين چه ربطى به باب قياس دارد كه مورد بحث ماست . آقاى ابن حزم كه يكى از دانشمندان اهل سنّت است در كتاب ابطال القياس خود ذيل آيهء شريفهء فوق در رد استدلال طرفداران قياس مىگويد : محال است كه خداى حكيم بفرمايد : فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ و اراده كند از اعتبار قياس كردن را ، ولى حد و مرز اين تكليف را اصلا بيان نكند كه چه چيزى را قياس كنيم ؟ در چه زمانى ؟ بر چه چيزى قياس كنيم ( نظير اينكه بفرمايد : اقيموا الصلاة ، ولى بيان نكند كه مراد از صلاة چيست ؟ چند ركعت است ؟ با چه خصوصياتى است ؟ در چه زمانى ؟ در چه مكانى ؟ و . . . ) پس اگر اين مربوط به قياس بود حتما به حكم عقل بر خداى حكيم لازم بود كه حدود آن را بيان كند تا ما بدانيم كه در كجاها قياس رواست تا امتثال كنيم و در كجاها نارواست تا از آن اجتناب كنيم . آيهء دوم : در آيه 78 و 79 سورهء يس آمده است : وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ ، قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ . شخصى از كنار گورستانى عبور مىكرد با استخوان مرده‌اى روبرو شد آن را به دست گرفته با خود گفت الآن مىروم و با محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محاجه نموده او را محكوم مىسازم آمد حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و با تبختر اين استخوان‌ها را به دست گرفته گفت : مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ ؛ چه كسى اين استخوان‌هاى پوسيده را زنده