الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
247
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
قرينهاى بوده و به ما نرسيده پس جا براى اصالة عدم القرينه وجود دارد و لكن به گفته مرحوم مظفر ، در همين صورت هم ما حاجتى به اين اصل نداريم و اين اصل منتفى به انتفاى موضوع است به دليل اينكه اصالة عدم القرينه مفادش بناگذارى بر نفى وجود قرينه است واقعا ، يعنى مىگويد : تو بنا بگذار بر اينكه در واقع قرينهاى در كار نيست درحالىكه بود يا نبود قرينه در واقع مضر و يا نافع نيست نسبت به ظهور آنكه به درد ظهور مىخورد وصول يا عدم وصول قرينه است به دست ما ، يعنى ما احتمال مىدهيم كه متكلم نصب قرينه كرده و به دست ما نرسيده اصالة الظهور مىگويد به اين احتمال اعتنا نكن همانطور كه به احتمال غفلت و . . . اعتنا نمىكردى ، پس آنچه مفاد اصالة عدم القرينه است آن است كه بگو در واقع قرينهاى در كار نيست و آنچه به درد ما مىخورد آن است كه قرينهاى به دست ما نرسيده و لو در واقع هم باشد اما ما به اين احتمال اعتنا نمىكنيم و به همان ظاهر كلام اخذ مىكنيم پس باز هم جايى براى اين اصل نيست . خلاصه : در نزد عقلاى عالم ، تنها اصل ، اصالة الظهور است و يك بنا بيشتر ندارند و آن بناگذارى بر الغاى كليه احتمالات خلافيه است چه احتمال خطا و چه احتمال غفلت و . . . نه اينكه عقلاى عالم اصول و بنائات متعدده داشته باشند در طول هم . نعم : شما مىتوانيد اين الغاى احتمالات خلافيه را به نام يك اصل نامگذارى كنيد مثلا از الغاى احتمال غفلت تعبير به اصالة عدم الغفله كنيد ، يا از الغاى احتمال هزل به اصالة عدم التخصيص و التقييد و القرينه تعبير كنيد اما واقع كه عوض نمىشود ، واقع همان بناگذارى بر اصالة الظهور است و اگر منظور شيخ و آخوند هم همين باشد كه مسامحة الغاى احتمال قرينه را به نام اصالة عدم القرينه نامگذارى كردهاند ما بحثى نداريم و سخن آنها را مىپذيريم ، ولى مسمى و حقيقت همان است كه ما گفتيم ، حال اسم هرچه باشد ما شئت فسم ! د . حجيت ظهور براى غير مقصودين بالتفهيم چهارمين بحث در رابطه با مقدمه اول استدلال اين است كه آيا حجيت ظواهر