الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
16
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
المصطلحة مما لم يذكر فى علم آخر ببيان ان الاستصحاب ما هو من المبادى التصورية و بيان ان الاستصحاب دليل من المبادى التصديقية . پس حق آن است كه بحث از حجيت از مبادى تصديقيه است و نه تصوريه فتدبر . 2 . معناى حجت در اين مقدمه با معانى گوناگون حجت آشنا مىشويم و معنايى را كه مراد اصوليين است به دست مىآوريم . پس مىگوييم : حجت داراى چهار معناست ، يك معنا در لغت و دو معنا در اصطلاح منطق و يك معنا در اصطلاح اصوليين . معناى لغوى : حجت در لغت ، چيزى است كه صلاحيت دارد كه در مقام خصومت به وسيلهء آن عليه ديگرى احتجاج شود . به تعبير ديگر ، هر چيزى كه سبب غلبه و پيروزى بر خصم مىگردد و پيروزى بر غير در مقام مخاصمه دو گونه است : 1 . يا به اين است كه غير را وادار به سكوت كرده و حرف او را باطل نموده و عذر و بهانه او را قطع سازيم ؛ مثلا مولايى به عبدش مىگويد : چرا علماى فاسق را اكرام نكردى ؟ عبد مىگويد : من احتمال دادم كه منظور شما فقط علماى عادل است و لذا فاسقها را اكرام نكردم . مولا اين بهانه و عذرتراشى را رد مىكند به اينكه ظاهر كلام من عموميت داشت و شامل تمام علما مىشد و اين ظاهر در نزد عقلاى عالم حجت است پس تو بدون جهت به اين احتمالات اعتنا كردى ، بلكه بايد طبق ظاهر عمل مىكردى . 2 . و يا به اين است كه صاحب الحجة طرف را مجبور كند بر اينكه او بپذيرد كه صاحب الحجة معذور بوده و اگر خطا كرده مقصر نبوده در اين صورت حجت معذر است مثلا خبر واحدى دلالت كرد بر اينكه روز جمعه نماز ظهر واجب است و مكلف عمرى بدان عمل نمود ، سپس معلوم شد كه در واقع جمعه واجب بوده فرداى قيامت كه مولا او را به مؤاخذه مىكشاند او مىتواند خبر واحد را شعار خود سازد و خود را از عذاب الهى برهاند ، اينجا خبر واحد معذر است . دو معناى اصطلاحى منطقى : الف . حجت عبارت است از مجموعهء قضاياى معلومهء مرتبطه به هم كه با كيفيت و چينش خاصى كنار هم گذارده مىشود به منظور رسيدن به مطلوب و كسب معلومات تازهتر ، به عبارت ديگر حجت عبارت است از معلومات