الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
59
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
اطراد عبارت است از شيوع استعمال لفظ در معناى مشكوك ، و به عبارت ديگر ، اختصاص نداشتن آن استعمال به مصداق خاصى و صورت معينى . مثال : شما لفظ « عالم » را بر « زيد » به لحاظ خصوصيت علم اطلاق مىكنيد . سپس ملاحظه مىكنيد كه اين ، اختصاص به زيد ندارد ، بلكه هركسى كه داراى خصوصيت علم باشد ، اين اطلاق بر او صحيح است . پس خالد هم عالم است ، حسن هم عالم است و . . . اين را اطراد و شيوع گويند . حال ، آيا اطراد ، علامت « حقيقت بودن » است ؟ جناب مظفر ( مثل صاحب الكفاية ) مىفرمايد : اطراد ، علامت « حقيقت بودن » نيست ، به جهت اينكه اگر استعمال يك لفظ در يك معنايى به خاطر واجد بودن خصوصيتى در آن معنا صحيح بود ، هميشه صحيح خواهد بود ، چه به نحو مجاز و چه حقيقت ؛ مثلا اطلاق « اسد » بر « رجل شجاع » مجازا صحيح است و اختصاص به فردى دون فرد هم ندارد ؛ هركجا تا دامنهء قيامت كه « رجل شجاعى » تحقق پيدا كند ، استعمال « اسد » در او ، به علاقهء مشابهت ، صحيح است . پس اطراد ، علامت « حقيقت بودن » نيست ، بلكه در مجاز هم هست . سخنى از آية اللّه حكيم : « الاطراد عبارة عن كون اللفظ المستعمل فى مورد به لحاظ معنا بحيث يصح استعماله فى ذلك المورد و فى غيره من الموارد به لحاظ ذلك المعنى كما فى لفظ الانسان الذى يطلق على زيد بلحاظه كونه حيوانا ناطقا فانه يصح اطلاقه على جميع افراد الحيوان الناطق بلحاظه و يقابله عدم الاطراد » . « 1 » 12 . اصول لفظى اصول بر دو قسماند : 1 . اصول لفظى ، 2 . اصول عملى . اصول لفظى هم بر دو قسم است : 1 . اصول لفظى عقلايى كه عبارتاند از اصولى كه عقلاى عالم در خطابات و
--> ( 1 ) . همان .