الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
381
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
در رابطه با اين آيهء شريفه ، بعضى از علما فرمودهاند كه آيه از ناحيهء كلمهء « قطع » اجمال دارد زيرا قطع ، گاهى اطلاق مىشود بر ابانه و جدا كردن شيئى از شىء ديگر : مثلا : ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ . . . فَبِإِذْنِ اللَّهِ * و گاهى اطلاق مىشود بر جرح ، مثلا شخصى با چاقو دست خود را زخمى و مجروح نموده ، مىگوييم : « فلان قطع يده » اى جرحها . بنابراين ، عند الاطلاق ، اجمال پيدا مىكند كه مراد كدام يك از اين دو است ؟ برخى ديگر از بزرگان فرمودهاند : اين آيه از ناحيهء كلمهء « يد » اجمال دارد زيرا يد ، گاهى اطلاق مىشود بر كل عضو ، از سر انگشتان تا شانه ، و گاهى اطلاق مىشود بر انگشتان دست و گاهى تا مچ و گاهى تا آرنج اطلاق مىشود . لذا عند الاطلاق ، اجمال پيدا مىكند كه كدام يك از اين مراتب عديده اراده شده است . جناب مظفر مىفرمايد : به نظر ما ، آيهء شريفه از ناحيهء كلمهء « قطع » هيچ اجمالى ندارد به جهت اينكه متبادر از لفظ قطع ، هميشه و همه جا عبارت است از فصل و جدا كردن ، حتى در موردى هم كه جراحتى وارد شده ، اگر كلمهء قطع به كار مىبرند ، باز به معناى خودش است ، يعنى جدا كردن ، چون بخشى از گوشت و پوست بدن را جدا كرده از هم ، اما در اينجا كلمهء « يد » مجازا به كار رفته و به جاى اينكه بگويد « قطعت بعض يدى » ، گفته « قطعت يدى » ؛ ولى در كلمهء « قطع » مجازگويى نشده است . اما از ناحيهء كلمهء يد : انصاف آن است كه اين كلمه ، لو خلى و طبعه ، يعنى قرينهاى همراه او نباشد ، ظهور دارد در كل عضو و متبادر از آن كل العضو است من رءوس البنان الى المنكب الاعلى . لكن اجماع قائم است بر اينكه در اين آيه كل عضو مراد نيست بلكه بعض العضو مراد است ، و بعض هم مراتب كثيرى دارد . لذا كلام مجمل مىشود كه كدام يك از اين مراتب اراده شده ؟ آيا تنها سرانگشتان ؟ يا تنها انگشتان دست تا كف ؟ يا تا مچ ؟ يا تا مرفق ؟ پس آيه از اين ناحيه اجمال پيدا كرده ثانيا و بالعرض ، لكن خوشبختانه روايات معصومين عليهم السّلام اين اجمال را رفع نموده و دلالت دارند كه از اصول اصابع بايد دست