الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

26

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

نه براى افراد . به تعبير ديگر ، كلى ما فيه ينظر است ، يعنى خودش منظور نظر ذهن است ؛ نظير آيينه‌اى كه در مغازهء آيينه‌فروش است كه خود آيينه ، منظور نظر مشترى و خريدار است ، نه صورت در آيينه . اين قسم را قضيهء طبيعى گويند و مورد بحث ما نيست ؛ مثل « الانسان كلى يا نوع » ، يعنى طبيعت انسان و مفهوم كلى انسان ، نوع است ، نه افراد ، زيرا افراد انسان ، نوع يا كلى نيستند . يا خود كلى و طبيعت بما هى هى موضوع قضيه نيست ، بلكه اين كلى ، آيينه براى نشان دادن افراد قرار داده شده است ؛ نظير آيينه در طاقچهء منزل ، كه به ما ينظر است ؛ يعنى حكم ، در واقع ، براى افراد كلى ثابت است ، نه خود كلى بما هو كلى ، ولى ما اين عنوان كلى را نشان‌دهندهء افراد قرار داده‌ايم . به عبارت ديگر ، كلى ، به ملاحظهء افراد ، موضوع قرار گرفته است ؛ مثل الانسان عجول ، الانسان كاتب ، كه منظور ، افراد انسان است . حال ، گاهى به صورت قضيهء مهمل بيان مىشود كه كميت افراد در آن ذكر نشده و گاهى به صورت قضيهء محصوره كه كميت افراد در آن ذكر شده است ؛ كلا يا بعضا . با توجه به اين مطالب ، كاملا روشن مىشود كه معناى تصور بوجهه و اجمالى چيست ؟ معنايش عبارت است از تصور يك شىء با يك عنوان كلى كه منطبق بر اين شىء باشد ؛ يعنى خود آن شىء تفصيلا تصور نشده ، بلكه ضمن يك عنوان و وصف كلى تصور شده ؛ نظير كل انسان كاتب ، يعنى زيد و كاتب و بكر كاتب و . . . مثالى كه مرحوم مظفر مىآورد اين‌گونه است : در وسط بيابان ، سياهى يا سفيدىاى را از دور مشاهده مىكنى ولى تفصيلا او را نمىشناسى كه آيا انسان است يا حيوان ديگرى و يا نبات است و يا جماد . برفرض كه انسان باشد ، چه فردى از انسان است ؟ همين اندازه ، به طور مجمل و سربسته ، مىشناسى كه او شيئى از اشياست يا حيوانى از حيوانات و يا انسانى از انسان‌هاست ، اما چه شيئى يا كدام حيوان است يا كدامين انسان ، نمىدانى ؛ با اين وجود حكم مىكنى به اينكه آن شبح سفيد است . اين تصور را تصور اجمالى يا بوجهه مىگويند .