الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

173

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

دو نكته 1 . منشأ و ريشهء اين تقسيم : مولاى حكيم وقتى عملى را از عبد و بندگانش طلب مىنمايد ، حتما در انجام آن عمل ، غرضى دارد و الا خلاف حكمت است و غرض مولى آن است كه عبد اين عمل را اتيان نمايد تا به مصلحت آن نايل شود . حال ، گاهى غرض مولا اين است كه اين عمل را همهء مكلفين انجام دهند و اين در صورتى است كه مصلحت در اتيان همگان باشد و بر عمل فردفرد آنها ثواب مترتب باشد . در اين صورت ، مولى خطابش را متوجه همه مىكند و از همه مىخواهد كه آن عمل را اتيان كنند و نام اين عمل مىشود « واجب عينى » . مثل نماز يوميّه و . . . و گاهى غرض مولى نفس صدور عمل و ايجاد عمل است در خارج . همين‌قدر مىخواهد كه اين طبيعت ، وجود پيدا كند و لو فاعل يك نفر باشد و فعل يك‌بار انجام بگيرد . در اين صورت هم ، خطابش را متوجه همهء مكلفين مىكند به جهت اينكه همهء مكلفين ، نسبت به اين تكليف ، مساوى هستند و هيچ‌كدام خصوصيتى ندارند لكن در مقام امتثال ، به عمل بعض المكلفين اكتفا مىنمايد چون غرض مولى حاصل شده . اين عمل را « واجب كفائى » نامند . ( كتجهيز الميت و . . . ) . 2 . تصوير وجوب كفائى : براى قدما از اصوليان ، تصوير واجب كفائى دشوار شده و لذا دست به توجيهات عجيب و غريبى زده‌اند . اما مشكل : از طرفى ديده‌اند وجوب ، بدون منع از ترك ، ممكن نيست . حالا روى مبناى مركب بودن احكام تكليفى ، « منع از ترك » داخل در حقيقت وجوب و فصل اوست و قوام وجوب ، به منع از ترك است و بنا بر بساطت وجوب هم ، منع از ترك لازمهء لا ينفك و عقلى وجوب است و على كل حال ، منع از ترك ، از وجوب جدا نيست . و از طرفى هم ديده‌اند كه در واجب كفائى ، با انجام بعضى ، از عهدهء بعض ديگر ساقط مىگردد و بقيه حق دارند ترك كنند . لذا كار بر آنان دشوار شده كه اگر واجب است ، چگونه براى بقيه ترك جايز شده و اگر جايز الترك است ، چگونه نام او را واجب بگذاريم ؟ اما توجيهات : به دنبال آن مشكله ، هركدام راه‌حلى را جست‌وجو نموده‌اند من