سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

367

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

خدا ميخواستند كه پيغمبرى بين آنان مبعوث گرداند كه دفع شرّ دشمن از آنها بكند و نزديك بود كه به كلى نسل نبوت از بين آنها مفقود گردد فقط زنى از آنها آبستن بود اميدوار بودند كه آن طفل پيمبر باشد تا آنكه آن زن پسرى زائيد و نام وى را اشموئيل نهادند ، وقتى از مادر متولد شد تكبير گفت چون بزرگ شد در بيت المقدس او را بپيرى سپردند كه از علماى بنى اسرائيل بود و به او علم تورات ميآموخت چون بالغ شد شبى آن پسر در پهلوى پير خفته بود جبرائيل بصداى همان پير وى را صدا زد كودك از خواب جست و گفت اى پير تو مرا صدا زدى گفت بخواب خيز است ، ثانيا باز او را صدا زد پير به او گفت جواب مده و بخواب دفعه سوم جبرئيل پيدا شد و به او گفت تو پيمبرى برخيز و پيام خود را بمردم برسان وقتى او رسالت خود را بمردم ابلاغ نمود گفتند از خدا بخواه براى ما پادشاهى فرستد كه در راه خدا جهاد كند ، و در آن وقت جنگ كردن فقط راجع بسلاطين بود و تعيين قوانين و احكام با پيمبران . و بعضى از مفسرين گفته‌اند خداوند اشموئيل را بپيمبرى فرستاد و او چهل سال پيغمبرى كرد و جامعه بنى اسرائيليان را اصلاح نمود پس از آن جالوت و امالقه پديد گشتند آن وقت بنى اسرائيليان گفتند پادشاهى براى ما تعيين نما كه ما با او در راه خدا جنگ كنيم . ( پايان ) قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا هل بمعنى استفهام و عسى از افعال مقاربه است ، و بعضى از قراء عسيتم بكسر سين قرائت نموده‌اند و باقى بفتحه و اگر بكسر سين قرائت شود بمعنى عصيان و مخالفت مىشود يعنى اشموئيل گفت شايد وقتى براى شما جنگ نوشته شود و لازم گردد شما مخالفت كنيد و بجنگ حاضر نشويد گفتند : قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا ما استفهاميه است يعنى چگونه ما حاضر نميشويم بجهاد كردن در صورتى كه ما را از ديار و خانه‌ها و فرزندان و اهل خود بيرون كردند .