سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

19

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

هدايت است كه آن امر عدمى است . خلاصه شر و فساد چون امر عدمى و ناشى از مانعيت خيرات است مبدء وجودى نميخواهد تا اينكه بگويى غير از حق تعالى كه مبدء خيرات و خير محض است چيزى نميشود مبدء شرور گردد پس شرور مبدء ديگرى ميخواهد همان مانع شدن از نفوذ خير كافى است در تحقق شريت و فساد . وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ محققا ساحرين دانسته و فهميده‌اند كسى كه چنين عملى كند و عمر گرانبهاى خود را مصرف نمايد در تعليم گرفتن علم سحر براى اينكه فساد كند و به نشان دادن غير واقع مردم را فريب دهد بعقل خود ميداند كه رويه و عمل آنها باطل است و باطل در عالم آخرت ارزشى ندارد اين است كه چنين اشخاص از نعمت‌هاى اخروى بهره‌مند نميگردند . وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ و اگر مفسده سحر و فساد آن را ميدانستند مىفهميدند كه بد معامله‌اى با خود نموده‌اند كه حقيقت انسانيت خود را ببهاء اندك و حظ چند روزه بىمقدار دنيا فروختند و با اينكه ساحرين ميدانستند مفسده سحر را و اينكه در اين عمل بهره اخروى ندارند گويا نميدانند كه چگونه سرمايه عمر خود را بمتاع اندك دنيا فروختند و ملتفت قبح عمل خود نيستند يعنى با اينكه ميدانند ركاكت و قبح عمل خود را تعقل و تدبر ندارند كه چه عمل بدى انجام ميدهند و بازگشت آن به اين است كه علم بعلم ندارند يا ميدانند و التفات به آن ندارند . وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ اگر مردم تبديل مينمودند متابعت كردن شياطين را و عوض سحر ايمان و تقوى را شعار خود ميكردند آنچه از قبل ايمان و تقوى از جانب حق تعالى عائد آنها ميگشت