سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
137
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
و تفكر مىكند و اراده و اختيار دارد آن وقت من بودن خود را به خوبى و درستى ميفهمد و ميداند كه او را روحى و جانى است غير از بدن و اجزاء و اعضاء بدن و غير از مجموعه جسد و احساسات تصاويرى كه از خارج داخل ذهن او ميگردد و خود را واحد و بسيط مييابد . گويا ماديين چنين گمان ميكنند كه حكمايى كه قائل بجوهريت و تجرد روحند فقط دليل آنها همين تصويرات و تخيلاتى است كه از راه خارج وارد اعصاب شده و بمركز دماغ ميرسد و دليل عقلى براى اثبات تجرد نفس ندارند لكن ندانستهاند كه علاوه بر آن ادله و براهين عقلى كه در كتب حكمت و كلام براى اثبات جوهريت و تجرد نفس بشر اقامه نمودهاند ، گويند كسى كه رجوع بوجدان خود كند بكشف حضورى و شهودى وجود و وحدت و بساطت نفس خود را و جدان مينمايد و وحدت اجتماعى كه ماديين گويند كه نفس بشر مجموعهايست از تصاوير خارجى كه آن تصاوير با هم جمع شده و وحدت پيدا نموده آنها در اشتباهند زيرا وحدتى كه از اجتماع صور خارجى در ذهن پديد مىگردد وحدت اعتباريست نه وحدت حقيقى وحدت اعتبارى حقيقتا كثرت است نه وحدت و باعتبار اجتماع صور در محلى آن را واحد ميشماريم . ببيان واضحتر گوئيم علم دو قسم است يكى را علم حضورى گويند و ديگرى را علم حصولى ، علم حضورى همان نحوه وجود و هويت عينى معلوم است نزد عالم مثل علم انسان به خودش و بقوى و مشاعر و آنچه در ذهن وى پديد ميگردد از صور محسوسات و معقولات و وجدانيات ، و اين نحو علم يقينى و خلافپذير نيست . و علم حصولى آن علمى است كه واقعيت معلوم نزد عالم محرز نيست صور و اشباهى از خارج بتوسط آلات و قوى در ذهن منطبق ميگردد از قبيل زمين ، آسمان ، انسان ، حيوان ، و غير اينها از آنچه صور آنها در ذهن منتقش گرديده ، و اگر اشتباهى باشد از قبل آلات و مشاعر ظاهرى است . و در اينكه در پارهاى از محسوسات ذهن خطا مىكند غير واقع را نشان ميدهد حرفى نيست مثل اينكه متحرك را ساكن و اشياء متفرق را متصل واحد مىپندارد دور را نزديك و نزديك را دور مىبيند كوچك را بزرگ و بزرگ را كوچك مىپندارد لكن