سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

133

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

بدن عنصرى بنور آن اجزاء لطيف پديد و روشن و زنده و مدرك و متحرك به حركت اوست و آن اجزاء لطيف تغيير و تبديل‌پذير نميباشد و آن اجزاء را روح و روان مينمايم و وقتى بدن فاسد گشت آن روح باقى و عروج به آسمان و عالم قدس مينمايد اگر از سعداء باشد يا برگشت مىكند بسوى جهنم و عذاب اگر از اشقياء و تيره‌بختان باشد . و نزديك‌ترين بحقيقت همان قول اول است كه نفس بشر مجرّد از مادّه و اجزاء مادّه است و دليل بر تجرّد نفس كه حكما و متكلمين در كتب كلام و حكمت متعرّض گرديده‌اند بسيار است و اينجا جاى بحث آن نيست همين قدر گوئيم . هر كس بوجدان خود ميفهمد آن چيزى كه اشاره مىكند به او و مىگويد من آن نه اجزاء ظاهرى بدن اوست و نه اجزاء باطنى او و تركيب شده از مجموع آن نيز نميباشد بلكه چيزى است كه بدن و اجزاء بدن را اداره مىكند و حيات بدن و اجزاء بستگى به آن دارد ، دليل ديگر روح انسان چنان قوه‌اى دارد كه معلومات بسيارى در ذهن خود جمع‌آورى مينمايد و از آنها يك صورت وحدانى « معقول » بيرون مىآورد و اگر نفس و روح انسانى مجرد نبود و مادى بود هرگز ممكن نبود بتواند يك امر مجرد معقول ادراك نمايد و نيز آنچه انسان به چشم مىبيند يا به گوش مىشنود يا بقواى ديگر ادراك مى نمايد بيك صورت وحدانى در قوه حافظه او باقى ميماند و پس از فناء آنها صور آنچه ادراك نموده در ذهن او باقى ماند و نميشود اين صور قائم باشد باجزايى كه هميشه در تغيير و تبديل است شىء باقى بايستى قائم باشد به محلى كه ثابت و پابرجا باشد پس معلوم مىشود انسان روحى دارد مجرد از ماده و برتر از ماديات بشمار مىآيد . و در پاسخ اعتراض كه اگر نفس بشر مجرد از ماده و بسيط باشد لازم آيد در جهت تجرد مثل خدا باشد ، گوئيم اشتراك در سلوب مانعى ندارد مثل اينكه گوئيم انسان حجر و شجر نيست خدا نيز حجر و شجر نيست و نيز گوئيم انسان مادى نيست خداوند نيز ماده ندارد و مجرد است .