سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

92

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

شيخ ابو زهره بر اين باور است كه انديشه‌هاى زيد بن على از انديشه‌هاى امام على بن ابى طالب عليه السّلام ، كه در ميان مردم منتشر بود ، اخذ شده است . خواسته زيد بازگرداندن مذهب شيعه به اصولش بود ، همان‌گونه كه در عهد على بن ابى طالب عليه السّلام جريان داشت . « 1 » مذهب زيدى عكس العمل شديدى عليه تشيع اثناعشرى در عهد امام محمد باقر عليه السّلام بود . زيديه ، امامت معنوى را به اين شكل كه مبارزه‌اى منفى براى حل مشكلات سياسى باشد نمىپذيرفتند . ازاين‌رو ، قيام به شمشير را از شرايط امامت دانستند و عقيده نص و وصيت را [ در مورد امامت ] رد كردند . زيديه عقيده عصمت ، قول به رجعت ، و انتظار امام غايب را هم انكار مىكنند و معتقدند امامت به اختيار امت است ، بنابراين ، امامت مفضول را با وجود فاضل جايز مىدانند . با اين وصف ، به نظر مىرسد كه عقايد زيديه در امامت ، تلاش جسورانه‌اى باشد براى از بين بردن مانع محكمى كه شيعهء زمان امام باقر عليه السّلام قصد داشتند بين خود و ديگر فرقه‌هاى اسلامى ، بخصوص اهل سنت ، قرار دهند . « 2 » و « 3 » زيد خود در « علم و زهد و ورع و شجاعت و دين و كرم از بزرگان اهل بيت » بود . « 4 » هشام متوجه خطر انديشه‌ها و حركت زيد شد و تصميم گرفت با او به شكل شديد و بنيان كن مقابله كند . « 5 » قيام زيد بن على بر دعوت عباسيان هم تأثير گذاشت و در نتيجهء آن ، امويان بر عباسيان و داعيانشان سخت گرفتند . محمد بن على در خانه‌اش زندانى شد و اخبار داعيان بر او منقطع شد . او ديگر قادر به ملاقات با نقيبان دعوت نبود ، مگر در موسم حج ، آن هم در خفاى كامل .

--> ( 1 ) . أبو زهرة ، الامام زيد ، ص 118 . ( 2 ) . احمد صبحى ، نظرية الامامة ، ص 361 - 362 . ( 3 ) . با توجه به اين‌كه نفس زكيه از ائمه زيديه است و به مهدويت خود قايل بوده است و زيديان حول او گرد آمدند ، نمىتوان زيديه را منكر عقيده مهدويت دانست . ابو زهره ، نه به استناد سخنان زيد بن على ، بلكه با استدلال به اعتقاد زيد در امامت مفضول با وجود افضل ، و امامت به وصف نه به نص ، نتيجه مىگيرد كه جنس اعتقاد زيد از جنس اعتقاد به مهدويت نبوده كه ادعايى بىپايه است . براى اطلاع بيشتر ر . ك : الامام زيد ، ص 194 - 195 . ( مترجم ) ( 4 ) . ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 95 . ( 5 ) . هشام به والى خود يوسف بن عمر ( والى عراق ) چنين نوشت : « . . . و او نبايد حتى ساعتى پيش تو بماند ؛ چه من او را مردى شيرين زبان و خوش‌بيان يافتم كه مىتواند سخن را فريبنده سازد و مردم عراق بيشتر از همه كس به سوى چون اويى مىشتابند . » ( تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 65 )