سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
48
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
بىسابقه در زندگى ائمه است . از جمله ابن شهر آشوب در مناقب روايتى را نقل مىكند كه چنين چيزى از آن برمىآيد : « دخل موسى بن جعفر عليه السّلام بعض قرى الشام متنكّرا هاربا » ؛ « 1 » ( حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام ناشناخته و گريزان وارد برخى قريههاى شام شدند . ) دربارهء هيچ يك از ائمه چنين چيزى نداريم . اينها نشاندهندهء يك جرقههايى در زندگى امام موسى بن جعفر است و با ملاحظهء اينهاست كه معناى آن زندان حبس ابد كذايى معلوم مىشود و الّا هارون ، اول كه به خلافت رسيد و به مدينه آمد ، همانطور كه شنيدهايد ، موسى بن جعفر را كاملا مورد نوازش قرار داد و احترام كرد . و اين داستان معروف است كه مأمون نقل مىكند كه حضرت بر درازگوشى سوار بودند و آمدند تا وارد منطقهاى كه هارون نشسته بود شدند . هرچه خواستند پياده بشوند هارون نگذاشت ، قسم داد كه بايد تا نزد بساط من سواره بياييد و ايشان سواره آمدند ، و آن حضرت را احترام كرد و باهم ، چنين و چنان گفتند . وقتى مىرفتند ، هارون به من و امين گفت : ركاب ابى الحسن را بگيريد . . . تا آخر داستان . جالب اينكه در اين روايت مأمون مىگويد : پدرم هارون به همه 5 هزار دينار و 10 هزار دينار ( يا درهم ) عطيه و جايزه مىداد ، به موسى بن جعفر 200 دينار داد ، درحالىكه وقتى حال حضرت را مىپرسيد حضرت به او از گرفتارىهاى زياد و بدى وضع معيشت و عايلهء زياد شكايت كرد . . . ( كه حالا اين حرفها هم از امام بسيار جالب و پرمعنى است و براى بنده و كسانى كه تقيهء دوران مبارزه را آزمودهاند خيلى آشناست و كاملا قابل فهم است كه چطور مىشود امام به مثل هارونى اظهار كند كه وضعمان خوب نيست ، زندگيمان نمىگذرد . در اين گونه حرف زدن هيچ تذلّل نيست و خيلى از شماها مىدانم كه در دوران رژيم جبار و دوران خفقان طبيعتا از اين كارها كردهايد و كاملا هم قابل درك است كه انسان با سخنى از اين قبيل ، دشمن را از وضع و حال و كار خود غافل كند ) و قاعدتا با اين اظهارات ، هارون بايد براى آن حضرت مبالغ زياد و مثلا پنجاه هزار دينار ( يا درهم ) در نظر مىگرفت . اما فقط 200 دينار مىدهد . مىگويد : از پدرم علت اين كار را پرسيدم ، گفت : اگر به او مبلغى را كه به گردن گرفتم بدهم
--> ( 1 ) . ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب ، نجف اشرف ، مكتبة الحيدريه ، 1376 ه ق ، ج 4 ، ص 311 .