سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
461
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
بودند كه به امامان خود به ديدهء تقديس و احترام مىنگريستند و اين امر آنان را آمادهء جنگ و جهاد و شهادت در راه اين پيشوايان مىساخت . ازاينرو ، نهضتهاى شيعى كه عصر اول عباسى به خود ديد ، در حكم حلقههايى به هم پيوسته از يك سلسله بودند . استمرار نهضتهاى شيعه در آن دوران چند سبب داشت : يكى اينكه شيعيان به فرقههاى متعدد تقسيم شده و در شهرهاى اسلامى پراكنده بودند ، ازاينرو ، چون قيام يكى از اين فرقهها سركوب مىشد ، فرقهء ديگر پرچم قيام ديگرى را در منطقه جديدى برمىافراشت . پس خود تنوع فرقههاى شيعه براى دولت عباسى خطرى بزرگ به شمار مىآمد و خلفا وظيفه خود مىدانستند كه حركتهاى شيعيان را در بسيارى از مناطق تحتنظر بگيرند . يكى ديگر از عوامل استمرار نهضتهاى شيعه ، بهرهگيرى پيشوايان علوى از سلاح تقيّه و پنهانكارى « 1 » و دعوت سرّى بود كه به نهضتهاى نوپاى شيعه ، مجال رشد و بالندگى مىداد و مانع از دسترسى خلفاى عباسى و واليانشان به آنها مىشد . گلدزيهر معتقد است كه ناتوانى تشيع از علنى ساختن عقيدهء حقيقى كه به آن ايمان داشت ، خود مكتبى بود براى پروردن خشمى كه نسبت به دشمنان قدرتمندش در دل داشت ؛ خشمى برآمده از احساس كينه و انقلاب . « 2 » يكى ديگر از اين عوامل ، محبت مسلمانان به اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شكل عام ، و محبت ايشان به خاندان علوى به شكل خاص بود . خاندان على عليه السّلام از ديد همه مسلمانان سرچشمهء علم و ادب بودند ، درحالىكه علم و فقه از خاندان بسيارى از فرزندان ديگر صحابه بيرون رفته بود و آنان دنياطلب شده بودند و بهطور دقيقتر ، علم و فقه كاملا از بين
--> ( 1 ) . امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود : « تقيّه دين من و پدران من است » ، و فرمود : « كسى كه تقيه را قبول ندارد ، از دين بهرهاى ندارد . » مظفر دربارهء تقيّه مىنويسد : تقيّه ، شعار اهل بيت عليهم السّلام براى دفع ضرر از جان خود و يارانشان بود و مىخواستند خونى ريخته نشود و امور مسلمانان اصلاح گردد و تفرقه آنان به وحدت تبديل شود . بديهى است شيعيان اماميه و پيشوايانشان در همه عصرها ستم و آزار ديدند و ناچار به استفاده از تقيّه شدند تا مخالفان خود را از ستم و اقدام عليه خود بازدارند و اعتقادهاى خود را از ايشان بپوشانند ؛ چرا كه تظاهر به اين اعتقادها باعث ضرر در دين و دنياى ايشان مىشد . ( عقائد الامامية ، ص 84 ) ( 2 ) . گلدزيهر ، العقيدة و الشريعة فى الاسلام ، ص 202 .