سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
424
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
نزد مردم رفت و آنان را از امر بيعت آگاه كرد و دستور داد لباس سياه را كه شعار عباسيان بود ، بيرون آورند و لباس سبز بپوشند . « 1 » او به مردم گفت كه مأمون مقررى يك سال را به ايشان بخشيده و جشن رسمى بيعت نيز يك هفته ديگر برگزار مىشود . بيعت رسمى با على الرضا عليه السّلام در يكى از روزهاى ماه رمضان سال 201 انجام شد . در اين مراسم ، فرماندهان سپاه ، قاضيان و بزرگان قوم حضور داشتند . « 2 » مأمون به عباس فرزند خود امر كرد اولين كسى باشد كه با على الرضا عليه السّلام بيعت مىكند . سپس علويان و گروهى از عباسيان آمدند و بيعت كردند و از خليفه پاداش گرفتند . پس از آن ، خطبا و شعرا به مدح امام على الرضا عليه السّلام پرداختند و از عمل مأمون كه آن حضرت را به ولايتعهدى انتخاب كرده بود ، قدردانى كردند . سپس مأمون از امام عليه السّلام خواست كه براى مردم سخن بگويد . امام خطبه كوتاهى ايراد كرد و بعد از حمد و ثناى خداوند فرمود : « همانا ما را به واسطه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر شما حقى است ، و شما نيز به همان سبب ، بر ما حقى داريد . پس هرگاه حق ما را ادا كرديد ، بر ما نيز واجب است كه حق شما را بدهيم . » « 3 » مأمون امام على الرضا را به « الرضا من آل محمد » ملقّب ساخت و دستور داد نام آن حضرت را بر دينارها نقش كنند . همچنين دخترش را به عقد محمد بن على الرضا عليهما السّلام درآورد . « 4 » حسن بن سهل به عيسى بن محمد بن ابى خالد ، كه نايب او در عراق بود . نامه نوشت و وى را از بيعت با على الرضا عليه السّلام آگاه ساخت و دستور داد كه از مردم بغداد بيعت گيرد و وادارشان كند كه از قباها و عمامهها و پرچمهاى سبز استفاده كنند . همچنين از او خواست كه روزى و مقررى يك سال را به ايشان ببخشد . « 5 » و چون عباسيان بغداد از كار مأمون آگاه شدند و دانستند كه خلافت را از خاندان عباسى به خاندان علوى منتقل ساخته و لباس
--> ( 1 ) . در نامهاى كه فضل به برادرش حسن نوشت ، دستور داد كه لباس سياه را از تن بيرون كند و لباس سبز بپوشد و پرچمها و عمامهها را سبز كند و از مردم نيز خواستار چنين كارى شود و به همه عاملانش در اين باب نامه بنويسد . ( جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 312 / تاريخ يعقوبى ، ج 7 ، ص 176 ) ( 2 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 111 . ( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 564 . ( 4 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 28 / ابن طولون ، الشذرات الذهبية ، ص 97 . ( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 139 .